اشاره (نواهای ایرانی): بعد از حدود سه ماه که مطالب این وبلاگ، منحصر به مسأله ی نشست رسمی پایگاه های مجازی موسیقی می شد، بالاخره با مطلب جدیدی در خدمت شما دوستان هستم. با آرزوی بهروزی و سعادت و سلامت برای همه ی شما.
--------------------------------------------------------------------------------------------
جناب استاد رجبی!
ذات هنر، رعایت ادب و تکریم انسان ها است.

وقتی به کسی لقب استاد می دهیم، میزان انتظار افراد جامعه هم از او در همه ی ابعاد، خیلی بالا می رود. جنبه های شخصیتی و اخلاقی و رفتاری، نخستین گزینه هایی هستند که شکل آن در ذهن و فکر مخاطبان فردی با چنین لقبی باقی می ماند و چنین می شود که هنرمندی وی شود الگوی جامعه؛ چه بخواهیم و چه نخواهیم. اگر قرار باشد رفتارهای منفی یک شخص با نام و نشان، در جامعه انگشت نما گردد و خود او هم به این قضیه دامن بزند، آن گاه رفته رفته جامعه ی هنری را بایستی دچار اختلال شخصیتی مسری بدانیم که هر لحظه تنش و واکنش در آن بیشتر و بیشتر می شود و دامن علاقه مندان و مخاطبان را هم می گیرد، حال آن که در بحث فضای مجازی، این رخداد نامیمون پیدایی خود را نشان داده است و علاقه مندان دو طیف مختلف، در جاهای بسیاری، از سر احساس و بی تجربگی با هم دست به گریبان شده اند. بنابراین اگر قرار باشد دامان پاک هنر را با بی حرمتی و بیان عمومی بی ادبی ها به آلودگی بکشانیم، لقب استادی را برازنده ی منشأ چنین قضیه ای نمی توان دانست.
دیرزمانی است که جناب استاد رجبی با حضور در هر مجمعی، بی توجه به شرایط و وضعیت موجود و تنها از سر احساس و شاید هم غرور بی جا، هر آن چه را که دل تنگ شان بطلبد، بر سر زبان می آورند و گروهی از خوش نام ها و برجستگان هنر موسیقی این مملکت را به باد استهزاء و انتقاد می گیرند و در بیشتر واقع هم فحاشی را چاشنی آن می فرمایند! گرچه رسم پیشکسوتی و استادی ایشان ایجاب می کند که دم فرو بندیم، ادامه ی روند نامناسب مذکور هم سبب می گردد که نکاتی را یادآوری نماییم، هرچند انتظار نداریم اتفاق خاصی در این وادی بیافتد! در عین حال این توقع را داریم که حریم انسان ها با الفاظ نامناسب و غیر ملموس آلوده نشود.
جناب استاد! چگونه است که یکی خوب است و همه، بد؟ چرا این همه، این جملات غیر فرهنگی و غیر هنری را باید در همه ی جاهای عمومی و حتی در نوشته های شما ببینیم؟ مگر با این عبارات مشکل موسیقی مملکت حل می شود؟ این گفته ها بار فرهنگی دارد؟ اصلاً چه معنی دارد که اینها مدام تکرار شوند؟ - آن هم با بدترین وجه ممکن!- یک معلّم هنر، بالطبع معلّم اخلاق هم باید باشد. با این اوضاع، جریان آموزشی بدون درس اخلاق، هیچ گاه به نتیجه ی مطلوب نخواهد رسید. در اصل، هنر بی توجه به جنبه های مثبت اخلاقی، غیرقابل تحمّّل و واجد شرط تکفیر و تنبیه است. "ذات هنر، رعایت ادب و تکریم انسان ها است." هنر، هدف نیست، وسیله ای است برای تذهیب نفس و درون تا به واسطه ی آن، جنبه های روحانی فرد تقویت شود و وی از این منظر، به آن نگاه کند تا پرواز معنوی حاصل از ارتباط با هنر ماورایی اتفاق افتد. حقیقت آن که این بحث ها شعار نیست، اما در جامعه ای که هنرمندش هم به خود اجازه می دهد که هر چیزی را در هر جایی بر سر زبان بیاورد، آن گاه این حقایق و واقعیت های هنر، به چیزی شبیه شعار تبدیل می شود تا هستی آن در زیر سایه ی همین نامرادی ها محو شود.
جناب رجبی! موسیقی خودش خود به خود دچار واپس گرایی و حرکت رو به قهقرا هست و خیلی ها هم هستند که آن را به آن سمت، هل دهند. شما که از اعضای قدیمی خانواده ی موسیقی هستید، دیگر نباید به این قضیه دامن بزنید. انصاف دهید حرف مان درست است یا خیر؟! شاید بهتر باشد ما هم خودمان را آماده ی سخنان هنری جناب عالی بنماییم!
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
*بازتاب:
-۱- نظر: دوست قدیمی مان با ذکر این نکته که از بنده، بعید بوده است که از ذات هنر و محور بودن اخلاق در بحث هنر حرفی بزنم، باز هم بر سر این عقیده که هنر و اخلاق دو امر جدای از هم هستند، پافشاری کرده اند.
- پاسخ: در عجبم که این قدر مصرّ هستید که اخلاق را از هنر جدا بدانید. - چون قبل هم بارها از این مسأله یاد کرده بودید که نمی دانم چه کسی این را در گوش شما خوانده است!- امّا فقط این را بگویم که تمام لودگی ها و فاحشه گری های برخاسته از هنر و فسادهای هنری را ناشی از همین جدایی هنر و اخلاق باید بدانید و بس. والسلام.
-۲- نظر: دوست تازه ای به نام خشایار، گفته است که: "عدم صداقت را با با ادبي اشتباه نگيريد! من به گوهر ذاتي و دروني كلام و درونيات هنرمند بيشتر از ظواهر كلامي اهميت مي دهم! در اينكه رجبي راست مي گويد، هيچ خردمندي شك ندارد! من بارها گفتم كلام او اديبانه نيست، اما حكيمانه است!
ضمنا شما چطور موسيقي اين مملكت كه از بنياد پوياست رو قهقرايي و واپس گرا مي خوانيد، هم نكته اي است بس قابل تأمل ! من فكر مي كنم ما معني واژه هايي چون هنرمند ، ادب ، قهقرايي و ... را گم كرده ايم!"
- پاسخ: بی ادبی را تنها فحش دادن ندانید، همان بی صداقتی هم که شما از آن نام بردید، به نوعی بی ادبی است. به طور کلی هر روش رفتاری که تابع آداب رسمی و عرف نباشد، شمال لقب "بی ادبی" می شوند. چه کسی گفته است کلامی که در آن ادب نباشد، حکیمانه است؟! در کدام قانون، چنین تبصره و مادّه ی عجیبی آورده شده است؟! بحث ما در اینجا تنها گفتار نادرست یک هنرمند نیست، امّا از یک ملاک عینی استفاده کرده ایم تا بدانیم که حالا ایشان درد دل های اش را آن گونه روشن و در ملاء عام بر سر زبان می آورد -، لکن خیلی های دیگر در پستوها و مجامع خصوصی خیلی بیشتر از این هم می گویند. در مجموع سیر اخلاق در هنر درجامعه ی ما را خود را گم کرده است و هیچ کس تاب تحمل دیگری را ندارد. امّا این که ما همه را بد بدانیم، کجای اش حکیمانه است آخر؟!! یکی بد باشد، دو تا بد باشند، همه بد اند؟!! در ضمن واژه ی ادب آن قدر واضح است که نیازی به گم کردن تعریف آن نداشته باشیم! در ضمن در عجبم که موسیقی را پویا می دانید...! موفق باشید.