معیارهای آوازخوانی گم شده است.

 

معیارهای آوازخوانی گم شده است.

 

نواهای ایرانی: 

      به همان اندازه که اکثر علاقه مندان آواز، متشکل از آوازخوان های کوچک و بزرگ تلاش می کنند در آواز خواندن خود، تمام معیارهای فنّی و حرکتی استاد شجریان را - اعم از شکل تکان دادن لب و دهان و دندان و دست و همان روش خواندن و حتّی تحریر زدن!- رعایت نمایند، به همان میزان هم خوانندگان امروزی ما از عنصر خلاقیت و ابداع در لحظه و مطالعه به دور هستند. فرآیند آواز خوانی در موسیقی ایرانی تنها متشکل از ردیف و چهارتا گوشه خواندن و تحریر زدن نیست. مهم ترین معیار را برای خوب خواندن، رعایت اصول مبتنی بر پرورش ذهن و درک موسیقایی و بدون شک کمک به رشد قوّه ی تخیِل-درست عین همان کاری را که شاعران باید انجام دهند.- بایستی به حساب آورد. اینها را خوانندگان امروزی ما گم کرده اند و بر همین اساس، چون ناتوان از اجرای ایده آل موسیقی آوازی هستند و از آن طرف هم نیازهای روز جامعه را نه آنان و نه آهنگسازان ما به درستی درنیافته اند، رفته رفته از علاقه مندان به آواز ایرانی کاسته شده است. شاید در نگاه نخست این عبارت عجیب به نظر بیاید، امّا واقعیت آن است که تنها مسایل سیاسی و بی توجهی ها به موسیقی نیست که آن را دچار مشکل ساخته است، به هر حال بحث آهنگسازی که در جای خود، این خوانندگان هم هستند که در بیان آوازی نو دچار مشکل هستند، چرا که به صرف یادگیری ردیف، به دنیای خوانندگی در حوزه ی موسیقی ایرانی روی آورده اند. انتخاب شعر از دیگر بخش های مهم یک اجرای آوازی است که متأسفانه این گزینه هم به باد فراموشی سپرده شده است. خواننده ای این شعر را با این مطلع در دشتی می خواند: "آمد بهار ای دوستان! منزل سوی بستان کنیم"!!! عجبا! ذره ای ذوق هم اگر بود، شک نکنید که این بیت و شعر در آواز دشتی خوانده نمی شد! اتفاقاً خیلی جای خوشحالی و تعجب هم زمان هم دارد که چنین آدمی، ردیف را فرا گرفته است و شده است آواز خوان!

        هر چند محور بودن خواننده در موسیقی ما مسأله ی بغرنجی است، به هر صورت حال در چنین وضعی مشخص است که خواننده، باید دارای آن چنان شخصیت هنری و فنّی باشد که حتّی گروه را هم تحت تأثیر قرار دهد و در پی آن، تک تک مخاطبان را. وقتی خواننده ای بداند که چطور بخواند، گروه از او انرژی می گیرد و این انرژی از گروه به مخاطب منتقل می گردد تا آن که تأثیر متقابل این سه، در کنار اجرای خوب موسیقی به علاوه ی بیان تازه و معنی دار، اثر عالی خود را بر مخاطب خواهد گذاشت و باعث خواهد شد که بار دیگر هم متقاضی اجرای چنین اثری باشد و به تدریچ تأثیر اجرای چنین موسیقی در چنین فضایی گسترده خواهد شد و نتیجه اش مفید خواهد بود.

       امیدواریم نظیر کارگاه جناب شجریان باز هم برگزار شود و علاقه مندان آموزش های مؤثری ببینند تا راه را از چاه تمیز دهند و معیارهای گم شده ی موسیقی آوازی را هم همین علاقه مندان خود بیابند، آن گونه که کسانی چون شجریان بیش از آن چه که از این و آن بیاموزند، خودشان به خودشان یاد دادند!

 

محسن نامجو و موسیقی ای از نوع طنز اجتماعی

 

آثار محسن نامجو موسیقی ای از نوع طنز اجتماعی است.

 

نواهای ایرانی: 

       حدود ایام نوروز امسال بود که نام "محسن نامجو" به گوش من خورد و یکی دو خبر هم از او در نشریات و پایگاه های اطلاع رسانی خواندم. هر چند معتقدم و به طور حتم همه ی ما هم به آن معترفیم که ذات ما این است که تا اسمی بر سر زبان ها جاری می شود، بنشینیم و برای اش جلسه ی غیابی برگزار کنیم و به به و چه چهی بگوییم . دو ماه بعد هم همه چیز به خیر و خوشی تمام می شود و دیگر حتّی نامی هم از آن آدم باقی نمی گذاریم! البته این امر به خود آن آدم هم بستگی دارد که با چه نیت و هدفی خود را جلوه کرده باشد. به هر صورت بر سر زبان افتادن هر نامی، این حس کنجکاوی را در آدم ایجاد می کند که شما هم برای یک بار هم که شده، سری به او بزنید تا متوجه شوید جریان از چه قرار است! بر سر زبان افتادن نام نامجو،- آن هم با سرعت نور!- از آنجا که اتفاقاً به طور صرف از محافل جدّی موسیقی نشأت گرفته بود، بیش از هر نام دیگری، حس کنجکاوی یاد شده را در افراد علاقه مند ایجاد کرد.

        شاید در نگاه نخست، چنین شکل موسیقی را منفی، غیر جدّی و حتّی در حدّ آثار مبتذل و زننده ،بی معنی و فاقد ویژگی های یک موسیقی خوب به حساب آوریم، چرا که نوع اجرا و سبک آن، آدم را بیشتر به یاد موسیقی سبک بلوز می اندازد تا یک موسیقی ایرانی(!)، امّا به نظر می رسد باید در این نوع جدید موسیقی- بگذارید آن را نوع جدید بنامیم.- حرف هایی وجود داشه باشد. آن را به طور کامل جدّی می توان تلقی کرد و مهم تر آن که شاید در آینده آن را بشود به عنوان سبک تازه ی موسیقی به دیگر سبک ها اضافه کرد، هر چند برداشت ذهنی مجری آن از انواع دیگر موسیقی غیر ایرانی مشهود و واضح است، در آینده برای آن اتفاقاتی می تواند بیافتد. به هر حال نامجو جوان است و دست به تجربه ی تازه ای زده است. با موسیقی ایرانی هم آشنایی دارد و مهم آن که شاگرد ردیف دان برجسته، نصرا... ناصح پور بوده است. برای تجربه های تازه باید احترام قایل شد و مانع گسترش و رشد آن نگشت، گر چه می دانیم برای من و شمایی که یک عمر به ردیف گوش داده ایم، تحمّل چنین موسیقی سخت و طاقت فرسا خواهد بود! از سوی دیگر اگر عنوان این موسیقی را متناسب با محتوای آن انتخاب نماییم، به طور یقین کار ما برای صبوری در مقابل شنیدن چنین موسیقی راحت تر خواهد بود. شاید بارزترین ویژگی موسیقی نامجو را در "طنز آمیز بودن آن" همراه با یک نگاه عامیانه، ساده و در حد طبقه ی پایین جامعه بتوان دانست، در عین حالی که دارای پشتوانه ی فکری جدّی است. به هر صورت کار طنز، اتفاقاً بایستی دارای این پشتوانه ی جدّی در فکر و اندیشه باشد تا به نتیجه برسد و کارهای نامجو را دارای این صفت عینی می توان برشمرد. حداقل تا اینجای کار آن چه که واضح است، این ویژگی در آثار او مشهود بوده است. "موسیقی طنز اجتماعی" واضح ترین تعریفی است که تا اینجا به این دست اثرها می توان اطلاق کرد که واژه ی طنز را نباید عنصر منفی به حساب آورد، چرا که طنز هیچ گاه منفی نیست و کم نداشته ایم هنرمندان و ادیبان و شاعرانی را که حرف های دل مردم را به این زبان به اجتماع القا کرده اند. شاید یکی از ویژگی های رفتاری چنین آدم هایی را در خود بودن بشود به حساب آورد که چنین در بین افراد جامعه و اجتماع بروز می کند. به هر حال برای این نوع موسیقی هم در جامعه ی موسیقی باید جایی باز کرد و آن را تعریف کرد، خواه در آن آوای نامفهوم باشد و جیغ و داد تنها یا کلمه و جمله!-گاهی همین آواها سرشار از ناگفته ها هستند، مثل سکوت!-ُ هر چند در انتساب موسیقی یاد شده به یک ملّت خاص تردید داریم، هر چه باشد، ایرانی که نیست! - این را ویژگی باید دانست؟!- یک نکته ی دیگر آن که افرادی چنین باید از این به بعد بیش از پیش به نوع صحبت هایی که مطرح می نمایند، حواس شان باشد! برای محسن نامجو و همه ی کوچک ها و بزرگ های عرصه ی فکر و اندیشه در تمام زمینه ها، آرزوی موفقیت و بهروزی داریم.

 

 

آهنگ نامجو: برگرفته از پایگاه مجازی گفتگوی هارمونی

 

 

امیدواریم با لطفی، لطف مسؤولان شامل حال موسیقی گردد!

امیدواریم با لطفی، لطف مسؤولان شامل حال موسیقی گردد!

 

نواهای ایرانی: 

      ماجرای بازگشت محمدرضا لطفی پس از سال ها به ایران بازتاب خوشایندی در جامعه ی موسیقی داشت، به خصوص آن که بلافاصله مسؤولان هنری رادیو و فرهنگ و ارشاد اسلامی با وی دیدار کردند و طبق معمول قول و قرارهایی را دادند، البته نمی دانیم جوگیری هم در این قضیه دخالت داشت یا خیر! هرچند لطفی با اظهارات نه چندان سنجیده اش در مورد بعضی از سازها و نوازندگان اش، باعث دلخوری آنان شد، بازگشت وی به هرحال نقطه ی امید و وزنه ی سنگینی برای موسیقی ایران به حساب می آمد. برگزاری یکی دو کارگاه آموزشی کم سر و صدا و دو سه جلسه، سبب گردید تا علاقه مندان پرشمار وی هر چند به تعداد اندک، امیدشان را برای دیدار رو در رو با وی دست یافتنی ببینند و نکته ها در همین جلسات از او بیاموزند، هرچند به عنوان هیچ کس، باید بگویم که غرور و خودخواهی در جلسات موسیقی و کارگاه های آموزشی هنری، نباید کمترین جایگاهی را به خود اختصاص دهد.

       خبر برگزاری کنسرت لطفی هم مثل بازگشت اش به وطن، اتفاق مهمی در موسیقی ایران به شمار می آید. در تیرماه، تهرانی ها و بالطبع همه ی ایرانیان مشتاق ساز لطفی، از همه ی نقاط این مملکت برای دیدن نخستین کنسرت وی در ایران پس از دو دهه، به سوی محل برگزاری کنسرت وی هجوم می آورند. انتظار آن است که وی با همان حس سرشار و قدرت بداهه نوازی و بدیهه گویی از علاقه مندان اش استقبال خوبی به عمل آورد، همان گونه که مشتاقان اش برای دیدارش لحظه شماری کردند. 

         در ظاهر قرار است کنسرت محمدرضا لطفی همان گونه که اجرای اش به عنوان نخستین بعد از چند سال به حساب می آید، پخش مستقیم رادیویی هم داشته باشد که این موضوع هم اگر اتفاق بیافتد، نقطه ی عطف حرکت های موسیقایی در کشور به حساب می آید و اوج دل رحمی مسؤولان گرامی نسبت به این هنر والا! ما خیلی امیدواریم که این رویداد مفید و مؤثر و ماندگار در موسیقی و رسانه ی ملی ما به وقوع بپیوندد و همین طور امیدواریم با لطفی، لطف مسؤولان شامل حال موسیقی گردد! باید به انتظار نشست و نتایج این قضیه را دید و بررسی کرد. باشد که سطح موسیقی و فرهنگ آن بار دیگر از همین جا دگرگونی خود را آغاز نماید و به مصداق "زهی خیال باطل" نباشد!

 

شجریان و شاید هم بازگشت به عقب!

شجریان و شاید هم بازگشت به عقب!

 

نواهای ایرانی:

     آن قدر مقاله در تمجید و تعریف بعضی از استادان به نام موسیقی نگاشته ایم و نگاشته اند که جای هیچ گونه بررسی دقیق تر و غیرمتعصبانه را از عملکرد آنان، به هیچ فردی نمی دهد! جناب استاد شجریان، مرد نخست موسیقی آوازی ایران از آن دسته اند که در همین جا باید بگویم نگارنده ی این مطلب، خود از علاقه مندان و مشتاقان دیرپای ایشان است و اعتقاد کامل و راسخ دارد که مثل شجریان، تنها خود شجریان است! منطق کلامی و بیانی حاصل از نظم فکری و ایده های ایده آل گرای اش، از او آوازخوانی ساخت ماندگار در تاریخ موسیقی ایران. در همین جا تمجید خود را متوقف می کنیم تا بار دیگر به حمایت و تعصب از یک هنرمند، متهم نشویم و به اصل مطلب می پردازیم تا مصداق "از هرچه بگذریم، سخن دوست خوش تر است" باشد.

     چهره ی جدید آوازی شجریان را در همراهی با حسین علی زاده از سال 79 شاهد بودیم که نتیجه ی آن، چندین اجرا و اثر صوتی و تصویری برگرفته از اندیشه های نوین علی زاده بود که سال های قبل نیز آن را به گونه ی دیگری تجربه کرده بود. حتّی همکاری وی با شجریان در موسیقی متن فیلم "دلشدگان" هم نشان داد که هر دوی آنها، دخالت اندیشه های نو را در چهارچوب قواعد رایج موسیقی می پسندند و همین امر هم باعث گردید تا بعد از چند سال، حسین علی زاده در حاشیه ی جشنواره ی موسیقی دانشجویان کشور در شیراز، همکاری با مرد اوّل آواز این مملکت را به علاقه مندان اش نوید دهد. این همکاری با آن همگونی فکری که از این دو سراغ داشتیم، مسیر به نسبت تازه ای را در ارایه ی آثار موسیقی ایرانی رقم زد. به خصوص تصنیف ها با رویکرد جدیدی ساخته و پرداخته شدند. اثر "بی تو به سر نمی شود"، امّا بی شک کامل ترین اثر این دو با همکاری کیهان کلهر و همایون شجریان بود، حتّی از لحاظ پردازش حسی و همگونی درونی، گرچه چند اثر مشترک شجریان، علی زاده و کلهر، بیشتر از آنچه که برای بهره برداری همیشگی معنوی مخاطبان از موسیقی ایرانی ساخته شده باشد، معنای پر رنگ انتقاد را در درون خود جستجو می کرد. شش سال همکاری اینان بالاخره با انگیزه ی به تکرار نرسیدن، به پایان رسید و سرانجام پرونده ی همکاری شجریان با موسیقیدان برجسته ی دیگری به پایان رسید که این باز شاید استثنائأ محرک این جدایی، اختلاف نظرها نبود(!) و همان گونه که گفته شد، برای جلوگیری از به تکرار رسیدن صورت گرفت که اتفاقاً دو اثر آخرشان هم این مسأله را به طور واضح نشان داد که انجام این کار، از سوی افراد گروه تصمیم درستی بوده است. در یک جمله باید گفت که "سرود مهر" و "ساز خاموش" نظریه ی به تکرار رسیدن آثار این گروه چهار نفره را به این صورت ثابت کرد که در این دو اثر، مخاطبان با نکته ی جدید و مفیدی روبرو نشدند و حتی تصنیف های ساخته شده - شاید جز یکی- چندان خوش ساخت از آب در نیامده بودند. در ضمن آثار تکراری آهنگسازان سال های قدیم موسیقی ایران، عنصر کسل کنندگی را به کار افزوده بود که منشأ خوبی برای ادامه ی فعالیت آنها نمی توانست به حساب آید.

     امّا خبر همکاری مجید درخشانی و شجریان در کنار همکاران قدیمی وی در گروه آوا هم خبر مسرت بخشی می توانست باشد که بعد از سال ها، باز افراد زبده ای از موسیقی ایرانی در کنار هم قرار گرفته اند و هم خبر ناخوشایند! ناخوشایند از آن نظر که شجریان همکاری با آنان و آنان همکاری با شجریان را در سال های قبل تجربه کرده بودند. تنها تجربه ی جدّی همکاری شجریان و درخشانی در اثر "در خیال"، نتیجه ی خوبی داشت. تصنیف ها و مقدّمه های زیبا و همچنین به رخ کشیده شدن آواز شجریان به خصوص در آواز بیات زند این مجموعه، از اندیشه های درخشانی سرچشمه گرفته شده بود، امّا آن چه که از خبرهای کنسرت این گروه دریافت شد، نشان داد که به هر حال شکل فکری افراد بر پایه ی موسیقی سنتی صرف مشتمل بر آن چه که در مکتب اساتیدشان آموخته بودند، مبتنی است و زمانه هم اجازه ی تنظیم اشکال نوین دیگری را به گروه نمی دهد! باید گفت شجریان آوازخواندن در چنین فضایی را بارها و بارها تجربه کرده است و تکرار دوباره ی آن فضای ذهنی، به عنوان عنصر موفقیت این افراد در قالب یک گروه به حساب نمی آید. از سوی دیگر درخشانی با وجود ارایه ی آثار درخور با گروه بزرگ اش که متشکل از جوانان زبده ی فعال در عرصه موسیقی است، نشان داده است که هنوز با مکتب فکری که در آن پرورش گرفته است، فاصله نگرفته است و با الهام گرفتن از همان ایده ها، مسیر خود را در معرفی موسیقی ایرانی می پیماید. واقعیت آن است که یک گروه بزرگ در یک کنسرت، برای آوازخوانی خواننده ی گروه و تحریرهای پیاپی او بیش از حد نمی تواند معطل بماند که این مسأله در تمامی برنامه های این گروه، تکرار می شود و یکی از ایرادهای وارد بر تفکر درخشانی را در همین قضیه باید دانست که در این حالت، باز هم همان قضیه ی همیشگی و کلیشه ای خواننده سالاری با این و ان هم در قرن بیست و یکم تقویت می شود! حتّی اگر سعید فرج پوری را هم با توجه به آثاری که با آهنگسازی او شنیده ایم،  دیگر آهنگساز این گروه بدانیم، باید گفت که تجربه نشان داده است معیارهای ذهنی او در این زمینه با معیارهای فکری شجریان هم مسیر نیست، مگر آن که اتفاق نوینی برای ذهن او بیافتد!

     به هر حال آن چه که نوشته شد، تنها ماحصل اندیشه ای است که می گوید روند فکری افراد برای ارایه ی دگرگون شده ی آثار هنری، باید تغییر یابد تا نتیجه ی شایسته بدهد. شجریان که هر اثری هم ارایه بدهد، مخاطبان اش بیشتر از هر هنرمند دیگری خواهند بود، پس چه بهتر که آن نگاه نوینی که از آن نام می بریم، درهر اثر وی نمایان باشد تا تأثیر کوتاه مدت و بلند مدت آن را نیز در جامعه ی موسیقی شاهد باشیم. آن چه که گفته شد تنها یک پیش بینی است و باید دید که د رادامه چه اتفاقاتی خواهد افتاد. شاید شجریان، درخشانی و بقیه ی اعضا یک حرکت رو به عقب داشته باشند و شاید هم مسایل تازه ای اتفاق بیافتد، گرچه شجریان و بقیه ی اعضا کار خودشان را کرده اند و بی دلیل به لقب استادی نایل نیامدها ند. در عین حال ما هم مثل شما نظاره گر حرکت این گروه تازه پا گرفته خواهیم بود.

 

ذات هنر، رعایت ادب و تکریم انسان ها است.

اشاره (نواهای ایرانی): بعد از حدود سه ماه که مطالب این وبلاگ، منحصر به مسأله ی نشست رسمی پایگاه های مجازی موسیقی می شد، بالاخره با مطلب جدیدی در خدمت شما دوستان هستم. با آرزوی بهروزی و سعادت و سلامت برای همه ی شما.

--------------------------------------------------------------------------------------------

جناب استاد رجبی!

ذات هنر، رعایت ادب و تکریم انسان ها است.

 

       وقتی به کسی لقب استاد می دهیم، میزان انتظار افراد جامعه هم از او در همه ی ابعاد، خیلی بالا می رود. جنبه های شخصیتی و اخلاقی و رفتاری، نخستین گزینه هایی هستند که شکل آن در ذهن و فکر مخاطبان فردی با چنین لقبی باقی می ماند و چنین می شود که هنرمندی وی شود الگوی جامعه؛ چه بخواهیم و چه نخواهیم. اگر قرار باشد رفتارهای منفی یک شخص با نام و نشان، در جامعه انگشت نما گردد و خود او هم به این قضیه دامن بزند، آن گاه رفته رفته جامعه ی هنری را بایستی دچار اختلال شخصیتی مسری بدانیم که هر لحظه تنش و واکنش در آن بیشتر و بیشتر می شود و دامن علاقه مندان و مخاطبان را هم می گیرد، حال آن که در بحث فضای مجازی، این رخداد نامیمون پیدایی خود را نشان داده است و علاقه مندان دو طیف مختلف، در جاهای بسیاری، از سر احساس و بی تجربگی با هم دست به گریبان شده اند. بنابراین اگر قرار باشد دامان پاک هنر را با بی حرمتی و بیان عمومی بی ادبی ها به آلودگی بکشانیم، لقب استادی را برازنده ی منشأ چنین قضیه ای نمی توان دانست.

     دیرزمانی است که جناب استاد رجبی با حضور در هر مجمعی، بی توجه به شرایط و وضعیت موجود و تنها از سر احساس و شاید هم غرور بی جا، هر آن چه را که دل تنگ شان بطلبد، بر سر زبان می آورند و گروهی از خوش نام ها و برجستگان هنر موسیقی این مملکت را به باد استهزاء و انتقاد می گیرند و در بیشتر واقع هم فحاشی را چاشنی آن می فرمایند! گرچه رسم پیشکسوتی و استادی ایشان ایجاب می کند که دم فرو بندیم، ادامه ی روند نامناسب مذکور هم سبب می گردد که نکاتی را یادآوری نماییم، هرچند انتظار نداریم اتفاق خاصی در این وادی بیافتد! در عین حال این توقع را داریم که حریم انسان ها با الفاظ نامناسب و غیر ملموس آلوده نشود.

     جناب استاد! چگونه است که یکی خوب است و همه، بد؟ چرا این همه، این جملات غیر فرهنگی و غیر هنری را باید در همه ی جاهای عمومی و حتی در نوشته های شما ببینیم؟ مگر با این عبارات مشکل موسیقی مملکت حل می شود؟ این گفته ها بار فرهنگی دارد؟ اصلاً چه معنی دارد که اینها مدام تکرار شوند؟ - آن هم با بدترین وجه ممکن!- یک معلّم هنر، بالطبع معلّم اخلاق هم باید باشد. با این اوضاع، جریان آموزشی بدون درس اخلاق، هیچ گاه به نتیجه ی مطلوب نخواهد رسید. در اصل، هنر بی توجه به جنبه های مثبت اخلاقی، غیرقابل تحمّّل و واجد شرط تکفیر و تنبیه است. "ذات هنر، رعایت ادب و تکریم انسان ها است." هنر، هدف نیست، وسیله ای است برای تذهیب نفس و درون تا به واسطه ی آن، جنبه های روحانی فرد تقویت شود و وی از این منظر، به آن نگاه کند تا پرواز معنوی حاصل از ارتباط با هنر ماورایی اتفاق افتد. حقیقت آن که این بحث ها شعار نیست، اما در جامعه ای که هنرمندش هم به خود اجازه می دهد که هر چیزی را در هر جایی بر سر زبان بیاورد، آن گاه این حقایق و واقعیت های هنر، به چیزی شبیه شعار تبدیل می شود تا هستی آن در زیر سایه ی همین نامرادی ها محو شود.

    جناب رجبی! موسیقی خودش خود به خود دچار واپس گرایی و حرکت رو به قهقرا هست و خیلی ها هم هستند که آن را به آن سمت، هل دهند. شما که از اعضای قدیمی خانواده ی موسیقی هستید، دیگر نباید به این قضیه دامن بزنید. انصاف دهید حرف مان درست است یا خیر؟! شاید بهتر باشد ما هم خودمان را آماده ی سخنان هنری جناب عالی بنماییم!

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

*بازتاب:

-۱- نظر: دوست قدیمی مان با ذکر این نکته که از بنده، بعید بوده است که از ذات هنر و محور بودن اخلاق در بحث هنر حرفی بزنم، باز هم بر سر این عقیده که هنر و اخلاق دو امر جدای از هم هستند، پافشاری کرده اند.

 

- پاسخ: در عجبم که این قدر مصرّ هستید که اخلاق را از هنر جدا بدانید. - چون قبل هم بارها از این مسأله یاد کرده بودید که نمی دانم چه کسی این را در گوش شما خوانده است!- امّا فقط این را بگویم که تمام لودگی ها و فاحشه گری های برخاسته از هنر و فسادهای هنری را ناشی از همین جدایی هنر و اخلاق باید بدانید و بس. والسلام.

-۲- نظر: دوست تازه ای به نام خشایار، گفته است که: "عدم صداقت را با با ادبي اشتباه نگيريد! من به گوهر ذاتي و دروني كلام و درونيات هنرمند بيشتر از ظواهر كلامي اهميت مي دهم! در اينكه رجبي راست مي گويد، هيچ خردمندي شك ندارد! من بارها گفتم كلام او اديبانه نيست، اما حكيمانه است!
ضمنا شما چطور موسيقي اين مملكت كه از بنياد پوياست رو قهقرايي و واپس گرا مي خوانيد، هم نكته اي است بس قابل تأمل ! من فكر مي كنم ما معني واژه هايي چون هنرمند ، ادب ، قهقرايي و ... را گم كرده ايم!"

- پاسخ: بی ادبی را تنها فحش دادن ندانید، همان بی صداقتی هم که شما از آن نام بردید، به نوعی بی ادبی است. به طور کلی هر روش رفتاری که تابع آداب رسمی و عرف نباشد، شمال لقب "بی ادبی" می شوند. چه کسی گفته است کلامی که در آن ادب نباشد، حکیمانه است؟! در کدام قانون، چنین تبصره و مادّه ی عجیبی آورده شده است؟! بحث ما در اینجا تنها گفتار نادرست یک هنرمند نیست، امّا از یک ملاک عینی استفاده کرده ایم تا بدانیم که حالا ایشان درد دل های اش را آن گونه روشن و در ملاء عام بر سر زبان می آورد -، لکن خیلی های دیگر در پستوها و مجامع خصوصی خیلی بیشتر از این هم می گویند. در مجموع سیر اخلاق در هنر درجامعه ی ما را خود را گم کرده است و هیچ کس تاب تحمل دیگری را ندارد. امّا این که ما همه را بد بدانیم، کجای اش حکیمانه است آخر؟!! یکی بد باشد، دو تا بد باشند، همه بد اند؟!! در ضمن واژه ی ادب آن قدر واضح است که نیازی به گم کردن تعریف آن نداشته باشیم! در ضمن در عجبم که موسیقی را پویا می دانید...! موفق باشید.