آقای افتخاری عزیز! کمی به خودتان بیایید!

 

آوازخوان بی بدیل تبدیل شده!: این بار راست اش نمی خواهم حرف تکراری بزنم که آقای افتخاری، چرا این را می خوانی و آن را نمی خوانی، چرا که نه سودی می برم و نه زیانی، هر چند شاید این سود و زیان متوجه موسیقی و بیشتر از موسیقی، متوجه خود او باشد که البته صلاح مملکت خویش، خسروان دانند. به حال شکل صدای او، او را به سمت بهترین بودن می توانست سوق دهد که نه خود او خواست و نه دیگران گذاشتند! او، آوازخوان بی بدیلی می توانست باشد که حالا اما به آوازخوان دیگری تبدیل شده است! دیگر حال و حوصله ی این قصه ها را گفتن ندارم که بارها در همه جا و همه وقت گفته ایم و گفته اند و شنیده ایم و شنیده اند! خواه پند گیرند و خواه ملال...

 

هنر و ادب=معمار جسم و جان: شک نکنید که یک هنرمند آن هم در حیطه ی آوازخوانی، نه تنها باید روح اش صیقل بخورد و ادب را فراموش ننماید، بلکه توجه به مسایل جسمانی و بهداشت تن را هم نباید فراموش نماید. پس می بینیم که ذات هنر غیر از معنای درونی والای خود، تن و جسم خود را هم می تواند پرورش دهد و در واقع هنر و ادب توأمان را به عنوان معمار جسم و جان می توانیم بشناسیم که خیلی هم مسأله ی مهمی است. هنرمندانی که این قضیه را خیلی جدّی نگیرند، باید بدانند که اگر چنین قضیه ی مهمی را رعایت نمایند، از آن چیزی که هستند، اگر در حد خوب باشد، بهتر خواهند شد و اگر هم خوب نباشند، که تفاوتی نمی کند، نه برای آنان و نه برای ما! دو مسأله هست که هنرمند باید نسبت به آن خیلی توجه داشته باشد: یکی "افتادگی آموز اگر طالب فیضی..." و دیگری"از خدا جوییم توفیق ادب؛ بی ادب محروم ماند از لطف رب".

 

آقای افتخاری عزیز!: دوست داشتیم امروز شما را استاد خطاب کنیم که خودتان نخواستید! اما بهتر است کمی به خودتان بیایید که البته این گونه شما را مورد خطاب دادن را هم هیچ گاه دوست نداشتیم و نداریم و نخواهیم داشت که باز هم خودتان خواستید. هر چه باشد شما بیشتر از ما می دانید، هم سن پدران ما هستید و رعایت حرمت تان بر ما واجب، چه خودتان بخواهید و چه نخواهید، اما ما نمی خواهیم شما خوب بخوانید که آن اش به خود شما مربوط است و بس، فقط می خواهیم سه مصرع بند قبلی را خیلی مورد توجه قرار دهید تا لااقل از این حیث زبانزد باشید! البته هر که نان از عمل خویش خورد! حس و حال عرفانی اگر باشد، با وجود همه ی عوامل اش معنی پیدا می کند و نه به تنهایی... یادم نمی رود که می گفتند شما در زمان ضبط برخی از آثار، اشک می ریختید. این یکی را خیلی دوست داریم...

*تبصره ی بند ۲: همه ی علاقه مندان موسیقی را به شنیدن آوازهای جناب افتخاری با ویولن استاد بدیعی جلب می کنم. بشنوید و لذت ببرید.همه ی دوستان ایشان به خود نگارنده بارها گفته اند: حیف از آن همه توانایی، بله! دوستان و همردیفان ایشان.

 

اشاره: هیچ فرد و به خصوص هنرمندی حق ندارد هیچ شخص و گروهی را بدون رعایت اصول اولیه ی اخلاقی، مورد هتک حرمت کلامی خود قرار دهد. وظیفه ایجاب می کرد که این بار، این گونه بنویسیم.

 

یادآوری مهم تر دوباره و پوزش خاص: ضمن عرض تأسف و شرمندگی از تمام علاقه مندان به ایشان، باور بفرمایید نوشتن این مطلب لازم بود، والّا نمی نوشتم! من هم مثل شما از شنیدن صدای آقای افتخاری لذت می برم آن زمان که کارهای گذشته شان را گوش می کنم. البته بگویم که آثار موسیقی را باید گوش داد، نه این که شنید!

 

از خدا جوییم توفیق ادب
بی ادب محروم ماند از لطف رب


بی ادب تنها نه خود را داشت بد
بل که آتش در همه آفاق زد

 

* عکس: وبلاگ خورشید شبستان

  

از وبلاگ نویسی تا پیوند آسمانی!

 

 

تمام آوازهایم را

تمام شعرهایم را

تمام اشک هایم را

برای یک ثانیه عاشقی می دهم

و به انتظار لبخندهایت می مانم

و تو آن نگاهی که

قلبم را به تپش در می آورد

تا کبوتر رویاهایم

در آشیانه وجودت آرام بگیرد

بیا

که باید تمام کرد

این قصه شیدایی را...

بیا

که باز هم آغاز کنیم عاشقی را

بیا

که نخستین شعرم برای تو بود

و آخرین اش هم تقدیم به تو

بیا....

(ع.زارعی)

 

  ***

ادامه نوشته

بند "پ": مشکاتیان و شجریان را با هم دوست داریم، موسیقی را بیشتر!

 

مشکاتیان: کوچک تر که بودیم، دوستان مان می گفتند که "شجریانِ سنتور ایران است، درست به همان اندازه که شجریان، شجریانِ آواز است! اصلاً چرا مشکاتیان، باید شجریانِ سنتور باشد؟ مشکاتیان، مشکاتیان سنتور است و بس. ما زیادی در این مایه ها مانده ایم! در مجموع، کارمان رفتن در راه های فرعی و حاشیه گرایی است. آخر چقدر به دادن صفت های من درآوردی فکر می کنیم؟!

شجریان: خیلی بیشتر از خیلی ها، او را اوج موسیقی ایرانی می دانند. البته بنده به درستی نفهمیدم که بالاخره سلطان آواز این مملکت کیست! خسرو کیست؟! پرویز کیست؟! شیرین کیست؟! فقط می دانم که شجریان و امثال او، برای رسیدن به این جایی که هستند، کم زحمت نکشیده اند. درست زمانی که بقیه در خواب بودند، آنها برای هنرشان زحمات بسیاری را متحمل شدند. موسیقی ما، مدیون آنهایی است که این بیداری ها را تحمل نموده اند.

شجریان و مشکاتیان: این دو را با هم دوست داریم، اما موسیقی را بیشتر دوست داریم! جناب مشکاتیان که امیدوار است با پدر همسر سابق خود و یار سال های گذشته اش، باز هم دست به خلق شاهکارهای موسیقی بزند، به طور حتم از منِ نوعی خیلی بیشتر می داند که مردم و علاقه مندان به این نوع موسیقی، سطح توقع شان نسبت به آثار موسیقایی، به مراتب بالاتر از آن چیزی است که در سال های اخیر به آنان تقدیم شده است!

بند "پ":     

راهی بزن که آهی، بر ساز آن توان زد        شعری بخوان که با آن، رطل گران توان زد

 

*عکس: وبلاگ عاواد - http://www.avadshajarian.blogfa.com