"رهاوردی از سرزمین حافظ در شهر گوته"

اجرای گروه موسیقی رهاورد پارسیان در آلمان در مراسم یادروز حافظ

    گروه موسیقی مؤسسه فرهنگی، هنری رهاورد پارسیان شیراز که سال گذشته به عنوان نخستین گروه ایرانی موفق به اجرای موسیقی ایرانی روی دیوار بزرگ چین شده بود، امسال نیز با حضور خود در مراسم یادروز حافظ در شهر وایمار آلمان، شب های پر از شور و نشاط فرهنگ و ادب ایرانی را در خارج از کشور رقم زد. اعضای گروه را عبدالرضا زارعی(سرپرست اجرایی و خواننده)، مهدی ترحمی (سرپرست فنی و نوازنده سنتور)، مهدی بناکار (نوازنده تمبک و دف)، محمدعلی امامی (نوازنده نی)، عباس جعفری (نوازنده کمانچه)، مسعود تورع (نوازنده تارباس و تمبک) و عباس فروتنی (نوازنده تار) تشکیل می دادند. در این اجرا تمام قطعات با کلام بر روی اشعار حافظ ساخته شده بود. همچنین در بخش کوتاه پایانی شب دوم اجرا که سفیر ایران در آلمان نیز به آن دعوت شده بود، گروه به منظور معرفی موسیقی بومی فارس، به اجرای قطعات محلّی پرداخت که بسیار مورد توجه قرار گرفت. این برنامه به همت خانه ایران در وایمار به مدیریت پیروزان محبوب و با حمایت شورای عالی ایرانیان مقیم خارج از کشور از تاریخ 4 تا 6 اکتبر 2012 در وایمار برگزار شد. یادآور می شود وایمار، محل حضور بزرگان فرهنگ و ادب آلمان نظیر گوته، نیچه، شوپنهاور و باخ بوده است و به واسطه ارادتمندی گوته به حافظ، از چهار سال قبل، هر ساله در ماه اکتبر (مهر) مراسم یادروز شاعر شهیر ایرانی، خواجه حافظ شیرازی در این شهر اجرا می شود. همچنین این گروه با حضور در محل رادیوی آلمان در شهر وایمار، به اجرای زنده موسیقی ایرانی پرداخت. سومین شب اجرای گروه رهاورد پارسیان در محل قدیمی اجتماعات کتابخانه مرکزی شهر وایمار با حضور فرهیختگان شهر و در برنامه شب شعر این شهر بود که با اجرای متفاوت از شب اول و دوم که در بخش آوازی به صورت بداهه بود، صحنه های زیبایی از تأثیرات عاطفی هنر ناب ایرانی بر مردمان دیگر کشورها را به نمایش گذارد. یادآور می شود که روزنامه های آلمان در شهر وایمار نیز تصاویری از این گروه و اجرای آن در صفحات خود به چاپ رساندند. 

لینک تصاویر:

http://iranava.persiangig.com/image/536312_4757999986936_111723291_n.jpg

http://iranava.persiangig.com/image/400782_10151124680756144_1711612422_n.jpg

http://iranava.persiangig.com/image/486855_4775348460637_1262163070_n.jpg

http://iranava.persiangig.com/image/560441_4768615892327_1982746094_n.jpg

http://iranava.persiangig.com/image/_DSC8241.jpg

بنان، آوازخوان نواندیش

        آنهایی که برحسب تحقیق و پژوهش و مقایسه هرچند مختصر به بررسی آوازهای قدما پرداخته اند، نیک می دانند که آواز ایران، هرچند به مرور زمان، با تکامل و دگردیسی های نسبی مثبت و سازنده مشخص روبرو بوده، اما چندان با مقوله نوگرایی و نواندیشی همراه نبوده است. نام هایی چون طاهر زاده، اقبال آذر، قمر و ظلّی از آن دسته نام های ماندگار است که بر تارک آواز ایران خواهد درخشید. گروهی آوازخوان برجسته زمان خود و گروهی هم مؤثر بر آواز زمان خود و بعد از خود بوده اند. اما نگاه گذرگونه بر آوازهای نیمه نخست قرن اخیر، نشان می دهد که مرحوم غلامحسن بنان، پرچمدار تحرّک و تغییر در بیان آوازی موسیقی ایران می تواند لقب بگیرد. لطافت و ظرافت آوازی در اجراهای او به مراتب بیشتر از گذشتگان او به چشم می خورد. تحریرها بی محابا در ادامه بیان کلامی، شکل نمی گیرند و بیان شعری، شسته و رفته تر و منظم و با دقت بیشتر از قبل بر معنی، خود را نشان می دهد. هرچند قمر و ظلّی نیز این شاخصه ها را در مواجهه با قدمای خود به خوبی نشان می دهند، اما در هر صورت ته لهجه و یا حتی در آواز ظلی، کل لهجه آواز همان است که قبلاً اجرا می شده است، هرچند تمام نامبردگان بالا، توانایی ها و قدرت بلامنازع شان در آواز جای تردید ندارد و ایم مسأله با رجوع به آوازهای شان به طور کامل، محسوس است. 

        اما غلامحسین بنان، خواننده ای که نامش خیلی زود بر سر زبان ها افتاد و البته مرهون همکاری هنرمندان بزرگی چون روح الله خالقی با او بود، آوازخوانی بود که هنوز هم بعد از نیم قرن، آوازهایش در دل و جان شنونده اثر می کند و هنوز هم رنگ و بوی تازگی را با خود به همراه دارد. تنوع اجرای گوشه های ردیف با تحریرهایی که پیش از این شنونده یا نشنیده یا کمتر شنیده است و بیان نوی کلامی، از او یک چهره ویژه در عرصه آوازخوانی ساخت که بدیهی است حتی امروزه هم که دیدگاه های دیگری در مورد به روز شدن آوازخوانی وجود دارد، باز هم شکل آوازهای بنان طراوت و شادابی خود را دارد. شاید نواندیشی در کنه وجود یک هنرمند و همزمان با تکمیل معیارهای هنری و عرضه هنر او اتفاق می افتد و این گونه نیست که با جلسه و نشست و به زور چیزی را با عنوان نوگرایی بتوان در کالبد هنر دمید! اندیشه های نو در موسیقی برحسب تجربه، مهارت و احساس به وجود می آیند و بدیهی است در این راستا، هیچ چیزی به زور اتفاق نخواهد افتاد، آن گونه که در مورد آوازهای بنان صورت گرفت و البته بعد از او، شجریان آن را تکمیل کرد. بنان از قدرت صدای خاصی برخوردار نبود، پس می بایستی به گونه دیگری نشان می داد که توانا است و توانا خواهد ماند. شناخت مؤثر دامنه و وسعت صدا و مهره چینی ادوات تحریر و آواز او براین اساس، قدرت او به سمت و سوی دیگری کشاند. هنوز هم در این سال ها کم نیستند خوانندگانی که یک خط که می خوانند، به ضرب و زور و حتّی به حکم تخریب و آسیب حنجره که شده است، به حتم گوشه بعدی را در بالاترین نت و فراتر از آن چیزی که می توانند بخوانند، می خوانند و البته کدام گام بالا که جز گوشخراشی نتیجه دیگری به دنبال نخواهد داشت! سنجیده خواندن و شناخت قدرت واقعی صدا شاخص ترین ویژگی های مهم و نخستین بنان است که حتّی با غرور جوانی و در عین حال با راهنمایی های شایسته اساتید معاصر خود، به بیشتر از آن اصرار نورزید و توسعه مهارت های اجرایی را به کج و مأوج و نمایشی خواندن ترجیح داد! ترکیب مناسب کلام و تحریرهای ظریف و آگاهانه از همان دوران جوانی، به خوبی نشان می دهد که اندیشه موسیقایی بنان بر چه مسیری استوار بوده است. شاید پیش از او برحسب موقعیت و شرایط اجتماعی، تبادل انرژی بین تحریر و کلام و بیان تا زمان خود بنان خیلی عنصر واضحی نبوده باشد که این شرط مهم در آواز مرحوم بنان به خوبی دیده می شود. منظور از تبادل انرژی، چیزی جز گستردگی و پخش یکسان و متعادل کلام، تحریرها و لطافت حاصل از آن نیست. از جمله عوامل مهم دیگری که می توان از آن یاد کرد و بر فضای اوازی تازه ای که بنان ارایه می داد، مؤثر بوده است، نگاه متمایزتر او به مسأله ایجاد فضای تصویری در آواز است. مشخص است که این تمایز و تغییر از نگاه هدفمند او به معانی اشعار و توجه به مفهوم بودن کلام ادبی برای مخاطب به هر شکل صحیح ممکن برمی خیزد. از سوی دیگر و در تکمیل صحبت های قبل تر باید گفت که بنان، تحریرهای بی پایه و اساس در کارنامه هنری خود ندارد و گستره زمانی و مکانی مناسبی برای آن تعریف می کند. کشش های کلامی مبتنی بر نوع و حس غالب بر آن از جایگاه شایسته ای در آوازهای او برخوردارند. بنان لزومی نمی بیند که با تکیه صرف بر ردیف، گوشه ها را دقیقاً به ترتیب ردیف و با همان کش و قوس هایی که فقط برای آموزش خوب هستند، بخواند. هرچند در تعدادی از آوازهای گذشتگان هم این قضیه وجود دارد، اما وقتی به آوازهای بنان گوش می دهیم، این نکته به خوبی مشهود است که لزوم گونه گونی و تنوّع را به خوبی حس کرده است. این تنوّع چندان در آوازهای پیش از او مشهود نیست. خب، این مسأله در کنار ویژگی های دیگر گفته شده دقیقاً همان نکته ای است که رنگ لطافت، ظرافت، تغییر، تحوّل و تازگی به اجراهای بنان می دهد و او را در رأس خوانندگان زمان خود و پیش از خود قرار می دهد. زنجیره موزونی از فنّ و تنوّع، نام هنرمندی را بر سر زبان ها می اندازد که نامش غلامحسین بنان است و ارزش های هنری او با اجراهای شاخص و ماندگارش بیش از پیش مشخص می شود. در واقع او گونه ای از آواز را به مخاطب عرضه می دارد که پیش از این گوش آن مخاطب، نمونه مشابهش را نشنیده است و برایش تازگی دارد. تردیدی نیست که مرور آوازهای بنان از سوی آوازخوانان جوان، راهکارهای تازه ای در مسیر دگراندیشی آنان در زمینه خوانندگی و کیفی شدن کارشان به آنان نشان خواهد داد.


نقدی بر آلبوم مرغ خوشخوان، اجرای محمدرضا شجریان با گروه شهناز

وقت ایستادن نیست...

         وقتی نام بلندآوازه محمدرضا شجریان بر تارک اثری می نشیند، دیگر نوشتن از آن راحت و آسان نیست  و از سوی دیگر نگاه های زیادی را به سمت مطلب شما می کشاند! شکی نیست که آثار بسیاری از این هنرمند بزرگ را جز با صفت "شاهکار" نمی توان متصور بود، به خصوص آن دسته را که دهه نخستین بعد از انقلاب ساخته و خوانده و بارها و بارها در همه مطالب و مقالات از آن یاد شده است. از سوی دیگر بدون هیچ تردیدی نقش واضح و مشخص آوازهای شجریان بر آواز ایرانی، سمت و سوی خواندن ها را به جایی کشانده است که از تأثیرگذاری فوق العاده آواز او بر دیگران نشان دارد، به گونه ای که گویی هیچ علاقمند و دوستدار آوازی را مفرّی برای رهایی از روش خواندن او نیست!  

         در سال های اخیر که همنوایی جوانان زبده گروه شهناز با آوای استاد محمدرضا شجریان، ترکیب جدیدی را از سازهای ایرانی به مخاطب ارایه می دهد، از سوی دیگر با انتقاد گروه های سخت گیر و متعصب موسیقی نسبت به این همراهی انجامیده است. هرچند بسیاری از این نقدها توجیه چندان قابل قبولی هم نمی تواند به دنبال داشته باشد، امّا شاید آثار ساخته و پرداخته شده در همراهی این گروه با این خواننده برجسته، چندان قابل دفاع نباشند. ریتم و محتوای تکراری آثار و اجراها و تصانیفی که نمونه های آن بارها و بارها ساخته و شنیده شده است، آن هم درست در زمانی که حرکت، جوشش، خروش و پویایی در جوامع گوناگون حرف نخست را می زند، انتقاد نخستین هر فرد آشنا به هنر موسیقی است. آنهایی که آواها و آوازهای آسمانی استاد را در آثار ممتاز و نمونه موسیقی ایرانی شنیده اند، دیگر شنیدن چنین آثاری برایشان سخت و غیر قابل تحمّل است. البته هر هنرمندی در آثاری که ارایه می دهد، فراز و نشیب می تواند داشته باشد و این قضیه، شاید حق طبیعی و بدیهی او باشد، ولی خب یادمان نرود ما از شجریانی می گوییم که به راستی حافظ جاودانه موسیقی آوازی ایرانی است. 

         آلبوم "مرغ خوشخوان" استاد شجریان با گروه شهناز و سرپرستی مجید درخشانی که ماحصل کنسرت سال 87 آنها در تالار وزارت کشور است که بالاخره با هزار مصیبت مجوز نشر گرفت (!)، به هیچ وجه مشخصه های یک اثر با معیارهای روز آن هم با همراهی نام چنین هنرمندی را ندارد. ریتم بسیار کند و طاقت فرسای قطعات با کلام و بی کلام آن که از حوصله وفادارترین های موسیقی هم خارج است به اضافه ملودی های بسیار تکراری و خسته کننده، مرغ خوشخوان را به یکی از معمولی ترین آثار تبدیل کرده است. البته ریتم کند، دلیلی بر ضعیف بودن هیچ اثری نیست، چرا که تنها از یک تفکر کودکانه و سطح پایین چنین برمی آید که ریتم کند را ناشنیدنی جلوه می نماید. برای چنین کسانی همان موسیقی روحوضی و لوس آنجلسی کافی است. اما یادمان نرود که همانگونه که یادآور شدم، امروزه حتّی خیلی از فعالان و هنرمندان عرصه موسیقی هم حوصله شنیدن ریتم های بسیار کندتر از کند و تکراری و بارها شنیده شده و ملال آور را ندارند، چه رسد به این که بخواهیم چهار نفر دیگر را هم با آن جذب موسیقی ایرانی کنیم. باز هم می گویم بحث بنده در اینجا فقط ریتم کند نیست، بلکه محتوای کار هم نه چندان دلپذیر خود را عرضه می کند. هرچند شنیدن آوای دلنشین استاد در هر زمانی بر دل و جان شنونده اثر می کند، اما نمی توان ضعف این اثر را از نظر محتوایی نادیده گرفت. دنیای امروز مجال ایستادن به کسی نمی دهد و زندگی بر محور ثانیه ها می چرخد. بدیهی است موسیقی و موسیقیدان امروزی به یقین باید عنصر زمان و احساس و گوناگونی را با هم در نظر بگیرد تا در دل ها اثر نماید، وگرنه اساس کندی و تکرار مکرّرات در دنیای امروز پاسخگوی نیازهای علاقمندان به موسیقی نخواهد بود، چرا که از عمر چنین آثاری سال ها است که گذشته است. به خصوص که هجمه بی حد و حصر موسیقی های دم دستی و روزافزون، موسیقی اصیل و سنتی ما را که جز با تلاش های یکی دو نفر، چندان هم رو به جلو حرکت نمی کند، مدام به عقب می راند. توسعه متوازن اندیشه های ناب و تازه هنری و تقاضاهای اجتماعی، حرکت پر شتاب تر از گذشته، اما مطلوب و مناسبی را می طلبد که جز با آن، هرگز هنر ایرانی درجه های ترقی را به آسانی و صرفاً با تکیه بر نام ها طی نخواهد کرد. در هر صورت این نقد، تنها نقد یک اثر به صورت کلّی و برحسب نکات شنیداری و قطعات ساخته شده آن است، وگرنه کیست که از جایگاه والای استاد شجریان در موسیقی ایران بی خبر باشد و کیست که با نوای آسمانی او، حتی برای یک بار هم که شده، قطره اشکی نریخته باشد؟ 


ترانه سرایی در موسیقی دستگاهی، هنری که زود فاتحه اش خوانده شد!

به سکوت سرد زمان / به خزان زرد زمان

نه زمان را درد کسی / نه کسی را درد زمان

بهار مردمی ها دی شد / زمان مهربانی طی شد / آه از این دمسردی ها، خدایا!




ادامه نوشته

ضعف دانش خوانندگان ایرانی؛ مقصر کیست؟

        اگر بخواهیم سریع از بحث خوانندگان حوزه موسیقی غیر ردیفی مثل پاپ عبور کنیم، باید بگویم جدای از بحث دانش، تعداد خوانندگان خوب و خوش صدا و جامع شرایط موسیقی آوازی پاپ ایران به اندازه انگشتان یک دست هم نیست که یک ضعف عمده و مشخص برای این سبک موسیقی به شمار می آید...

       

ادامه نوشته

همایون شجریان؛ آگاه، توانا و در مسیر مستقل از راه پدر

       

     در دهه اخیر آوازخوانان جوانی برای خود نام و نشان پیدا کردند که از ویژگی های اولیه مناسبی در این زمینه برخوردار بودند و هستند...

ادامه نوشته

در موسیقی مان به ستاره های نو نیاز داریم یا نداریم؟

شخصیت های ملّی و فراملّی در هنر ایران؛ باز هم خواهیم داشت یا خیر؟

در موسیقی مان به ستاره های نو، نیاز داریم یا نداریم؟

        هرچند در طول سال های اخیر در خیلی از عرصه های فرهنگی، هنری و ورزشی موفقیت های خوبی به دست آمده است – که البته بیشتر حاصل تلاش های فردی یا خود گروه ها بوده است تا این که کس دیگری بخواهد به آنها کمک کند و از آنها حمایت!- ...

ادامه نوشته

افتخاری می تواند برگردد یا دیگر تمام شده است؟

      شاید بپرسید در این اوضاع و مشکلات، آخر افتخاری هم موضوعی است که بخواهی به آن بپردازی! در پاسخ باید بگویم: بله! بنده بعد از یک مدّت طولانی، به صورت تصادفی باز هم به صدای افتخاری گوش دادم. "سرو سیمین" اثر محمد علی کیانی نژاد با صدای او، در زمان خود کار بسیار شایسته، درخور تقدیر و پراحساسی بود. در هر صورت شنیدن دوباره این کار با همه دلزدگیم از افتخاری، باعث شد تا هرچند "نرود میخ آهنین در سنگ"، اما باز هم نام افتخاری را در مطلب دیگری از خودم بیاورم، گو این که در این گیر و دار مشکلات اقتصادی و زمانی که بی هنری از آسمان و زمین می بارد، خیلی حوصله می خواهد که مطلبی را در مورد هنرمندی که هنرش را در مسیر زمان، جا گذاشت و هر روز بیشتر از دیروز به سمت بی هنری پیش رفت، با احتیاط بنویسی!

      افتخاری، نامی است که در این سال ها زیاد بر سر زبان ها بوده است. با این وجود و با هر میزان اشتباه و افتضاح و تقصیری که به لحاظ مسایل هنری و اجتماعی و ... به او نسبت دهیم، باز هم نمی شود توانایی های بالقوه و صدای مخملی و دلنشین او را فراموش کرد. هرچند او به دست خود در گرداب خودساخته ای فرو رفته است که بالطبع برون رفت از آن به راحتی هم امکان پذیر نیست! شکی نیست که توانایی های منحصر به فرد او می توانست از او یک خواننده تمام عیار و ماندگار در تاریخ موسیقی ایران بسازد؛ چه بسا خوانندگانی که حتّی نیمی از توانایی های بالقوّه ی او را ندارند و امروز نامی برای خود دست و پا کرده اند. اما آن چه که هنرمند و هنر او را در یادها جاویدان می سازد، تنها هنرمندی او نیست، بلکه شخصیت برجسته و ارجمند و همگرایی حقیقی او با مردم و اجتماع است که این صفت را در او هویدا می نماید. بنابراین طرفدار "حزب باد" بودن و "سرسری گرفتن هنر" به عمیق ترین آسیب ها به یک هنرمند از دیدگاه عموم می تواند منجر شود؛ یعنی دقیقاً آن چه که افتخاری به آن مبتلا گشته است و مشخص نیست که راه نجاتی برای او هست یا خیر!

      به افتخاری نمی توان خرده گرفت که چرا در دهه ی اخیر، آواز نمی خوانده ای و فقط به تصنیف خوانی پرداخته ای! لزومی ندارد هر کس صدایی دارد و می خواند، حتماً تمام گوشه ها و دستگاه ها را هم بخواند تا چند نفر اهل فن، خوش شان بیاید! یادمان نرود که عمده مردم توان شنیدن آثار آوازی را ندارند و البته حق طبیعی و اولیه شان است که از موسیقی آن گونه که می خواهند لذت ببرند، پس باید کسی باشد که به گونه ای بخواند و بنوازد که این گروه از مردم که تعدادشان هم کم نیست، از آن بهره مند شوند. اگر قرار باشد همه فقط برای چهارنفر دکتر و دانشمند بخوانند که موسیقی، انحصاری می شود! با این اوصاف، اما می توان او را مورد انتقاد شدید قرار داد که چرا به خاطر مسایل مالی، دست رد به سینه هیچ کس نزد و به هر کسی از هر جایی که آمد و گفت که این و آن را بخوان، جواب نه نداد! خودش برود یک بار دیگر با انصاف برخی از کارهایی را که خوانده است، گوش کند. اصلاً به آهنگسازی آنها کاری نداریم، فقط شعرهایشان را مرور کند، به چه نتیجه ای خواهد رسید؟! آیا او یادش رفته بود که چشم خیلی از علاقمندان موسیقی به او است و دوستداران بسیاری دارد که سطح توقع شان از او بالا است؟ آیا او فرق بنگاه دار و هنرمند و جایگاه هر کدام را نمی دانست؟ (بی احترامی به کسی نباشد، بلکه هدف آن است که بگوییم شخصیت هر کسی منطبق با شغل و حرفه او است، نه این که صاحب شغلی خدایی ناکرده بی شخصیت است یا نه،پ؛ یعنی یک هنرمند، نمی تواند برود بنگاه داری کند و شکل و رفتارش با صاحب چنین شغلی، حتماً فرق می کند یا باید فرق کند!)

      امروزه تعداد علاقمندان علیرضا افتخاری به میزان قابل توجهی کاهش یافته است. علاوه بر این او که در هر سال، تعداد ورودی آثار ساخته شده با صدایش به بازار، شاید به 8 و 9 و 10 هم می رسید، مدت ها است دیگر هیچ کاری را ارایه نداده است، چرا که خیلی ها از او بریده اند، حتی کسانی که می خواستند با او از فرش به عرش برسند، اما هم او را به زمین زدند و هم خود دیگر توان سر بلند کردن در مقابل خیل علاقمندان موسیقی را ندارند! ولی می خواهم بگویم وقت گوش دادن به صدای دلنشین افتخاری در سرو سیمین، با خودم می اندیشیدم نمی شود او را از خاک بلند کرد؟ کسی را در این اوضاع، یارای کمک به او هست؟ خودش اصلاً احساس نیاز به کمک و بازگشت به آغوش هنر واقعی، حال از هر سبک و سیاقی را در خودش یافته است و احتیاج به آن را لمس می کند؟ آیا فهمیده که راهش را اشتباه رفته است- بنده فقط به لغزش های مسیر هنریش اشاره دارم، حال آن که مسایل دیگر بیشتر از موارد مربوط به هنر، باعث سُر خوردن او به سمت سراشیبی شده است؛ یعنی همان جزب باد بودن!- یا می خواهد به لجبازی و یکدندگی خود در این راه اشتباه ادامه دهد؟ آیا او به درستی گوهر ذاتی را که خداوند به او ارزانی داشته و او قدرش را ندانسته، شناخته است؟ البته ما ایرانیان نشان داده ایم از هر کسی که ناگهانی خوش مان نیاید، او را با گل، لگدمال می کنیم و از هر کسی هم خوش مان بیاید، او را تا اوج آسمان ها بالا می بریم، چه درست و چه نادرست! خیلی جاها هم با لذّت بخشش آشنایی نداریم، یکی را می زنیم و می کشیم و اجازه بازگشت به او نمی دهیم تا له شود و بمیرد و تمام شود و یکی را هم... بگذریم. اما پرسش نهایی ام این است که واقعاً می شود افتخاری برگردد یا دسته جمعی فکر می کنیم که او دیگر به انتهای خط رسیده و تمام شده است؟!

-----------------------------------------------------------------

* توضیح مختصر:

      دوستان گرامی و خوانندگان این مطلب! نخست آن که لطفاً به صرف خواندن تیتر، اقدام به نوشتن نظر نفرمایید. دوم آن که این مطلب به واسطه علاقه شخصی بنده به صدای آقای افتخاری و اشراف بر توانایی های ذاتی ایشان نگرانی بسیاری از اوضاع و احوال خودساخته ی ایشان است. پس بهتر است به جای دیگاه های صرفاً احساسی، نقد و نظر خود را از سر منطق و آگاهی کامل نسبت به موضوع بیان فرمایید. با آرزوی بازگشت هنرمندانه ی جناب افتخاری به عرصه هنر.


فیسبوک و شعر!

با درود بعد از ماه ها!

       زمانی این وبلاگ، یعنی "نواهای ایرانی" کبکبه و دبدبه ای برای خود داشت! نشست های مجازی و حقیقی و بزن و بکوب ها و رفت و آمدهایی داشت! خدا همگی مان را از شرّ فیسبوک خلاص کند که باعث دوری شدید از وبلاگ نویسی شد. البته واقعاً در این مدّت، نمی دانستم که چه چیزی هم باید بنویسم که فایده داشته باشد، چون حرف های گفتنی را بارها گفته ایم و دیگر داستانی نیست که بخواهیم بگوییم آن هم در عالم هنر. به هر حال بد ندیدم از این پس و همان طور که گفتم بعد از مدت ها دوری از عرصه وبلاگ نویسی بیشتر به ارایه شعرها و نقدهایم بپردازم تا باز هم پذیرای دوستان قدیمی و تازه ای باشم.

مانا باشید.

زارعی

------------------------------------------------------

قطعه ادبی "رعد و برق" را در حالی سرودم که شهرمان مملو از برق های آتشین و غرش های مهیب رعد و برق بود!

***

رعد و برق

            
رعد و برق!
هان!
برای چه فریاد می کشی؟
رعدت،
غریو به جامانده از کدامین جان بی پناه است؟
و برقت،
آتش کدامین آه بی نوا؟

رعد و برق!
هان!
غرش کن؛
غرش کن
که طنین نای سوخته ای؛
فریاد زن
که امتداد خشم فرورفته در خود تنیده ای؛

رعد و برق!
آی...!
نوری که می زنی،
به کجای تاریکی لحظه های انسداد نفس ها بتابد
و کدام ماهِ در پشتِ سیاهی های شب مانده را
به تابیدن فراخواند؟

رعد و برق!
آی...!
نعره های آتشین تو ،
بسان زلزله های سرخوش زمین است
که پر غرور،
هدیه می دهد به آشیانه هر کس و ناکس
ویرانی را !


رعد و برق!
هان!
وقت است؛
وقت است
که به نور تقدیم شوند
از جان،
آن غرش های پر التهاب کهکشان های بی صدا؛
بگذار،
بگذار:
نور با تو باشد و تو با نور،
نه تو در انتهای نور!
بگذار ،
بگذار:
بشنوند غریو درخشان آرزوهای ناب بر جای مانده ات را
آن مردمکان درخود مانده در هم لولیده بی اشتیاق
که هیچ گاه نور فریادهایت را ندیده اند
و فریادهای نورت را نشنیده؛

ای رعد و برق!


برگزاری مراسم بزرگداشت دهمین سالگرد درگذشت استاد سید نورالدین رضوی سروستانی در شیراز

    

      به همت مؤسسه فرهنگی، هنری رهاورد پارسیان شیراز و با همکاری بنیاد فارس شناسی، دهمین سالگرد درگذشت استاد سید نورالدین رضوی سروستانی، مدرس و استاد برجسته ردیف های آوازی با حضور اساتید و پیشکسوتان موسیقی روز جمعه سوم اردیبهشت ماه در تالار مرکز اسناد و کتابخانه ملّی شیراز برگزار شد.

     عبدالرضا زارعی، مدیرعامل مؤسسه رهاورد پارسیان شیراز در این باره گفت: هر چند شاگردان مرحوم استاد رضوی سروستانی هر ساله در جمع های خود، یاد و نام آن هنرمند بزرگ را گرامی دارند، امسال به مناسبت دهمین سال درگذشت ایشان، تصمیم گرفتیم با حضور پیشکسوتان و اساتید، برنامه ای را در یادبود ایشان برگزار کنیم که طی آن به مسایل فنّی و علمی آواز و به خصوص سبک و روش آوازی استاد بپردازیم.

     در این مراسم، نخست دکتر مسیح افقه به بیان ویژگی های آوازی، روش بیان تحریر و ادوات آن و بیان کلام و فنون خواندن استاد رضوی سروستانی پرداخت. سپس دکتر زارعی فرد، یکی از شاگردان قدیمی مرحوم سروستانی نیز به طور مبسوط، روش آموزش و خصوصیات منحصر به فرد هنرآموزی وی را برای حضار شرح داد.

       در ادامه یادمان تصویری، یکی از مصاحبه های تصویری استاد رضوی و پیام استاد داریوش طلایی به مناسبت دهمین سالگرد درگذشت استاد رضوی سروستانی پخش شد. در بخشی از این پیام آمده است که با وجود فراز و نشیب های تاریخ ایران، وجود چهره هایی که به خود مسؤولیت پاسداری از این ادب و فرهنگ و هنر را به خود داده اند که در ساختار وجودی هر ایرانی وجود دارند. وی در ادامه با ذکر نام مرحوم رضوی سروستانی، ابراز امیدواری کرده است تا ردیف آوازی که با تار او و آواز استاد رضوی آماده شده است، هر چه سریع تر به دست علاقمندان برسد. پس از پخش پیام، یکی از شاگردان استاد به نمایندگی از همه شاگردان به بیان بخشی از پیام اخلاقی وی که به صورت مکتوب در اختیار علاقمندان قرار داشت، پرداخت. پیام استاد جلال ذوالفنون خطاب به برگزارکنندگان و به یاد استاد رضوی قسمت بعدی برنامه بود. وی در این پیام، ضمن ابراز خوشحالی از برگزاری این برنامه، نکته مهم در فعالیت های فرهنگی را حرکت در مسیر تحول فکری جامعه  بسیار مهم دانست و این که سنجش خواننده در این زمان با معیار و بینش تازه تری باید اتفاق بیافتد. در این پیام اشاره شده است که مرحوم رضوی هم اندیشه خود را بر مبنای حرکت های فرهنگی استوار می دانست.

        پایان بخش این برنامه، اجرای موسیقی با سنتور مسیح افقه، آواز مجید روزی طلب، تنبک امیر پوستکار و کمانچه عباس جعفری بود که بسیار مورد توجه حضار قرار گرفت که در آن، قسمت هایی از آثار استاد رضوی سروستانی اجرا شد.  

 

گزارش مراسم تجليل از استاد بيژن كامكار و تقدير از دكتر مسيح افقه در شيراز

و بيژن كامكار نواخت و خواند و عشق سرود...

        مراسم تجليل از استاد بيژن كامكار و تقدير از تلاش هاي پژوهشي دكتر مسيح افقه در حوزه موسيقي با حضور علاقمندان و هنرمندان و اساتيد موسيقي از جمله مسعود حبيبي، كيوان ساكت، مجيد روزي طلب و جمشيد دل طلب از سوي مؤسسه فرهنگي، هنري رهاورد پارسيان شيراز با همكاري حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي فارس در سالن سينما شيراز برگزار شد.

        در اين برنامه كه با حضور پرشمار دوستداران فرهنگ و هنر ايراني برگزار شد، عبدالرضا زارعي، مديرعامل مؤسسه  رهاورد پارسيان گفت: خدا را شاكريم كه توفيق خدمت در عرصه فرهنگ و هنر را به ما داد و خوشجاليم از اين كه امروز از استادي تجليل مي كنيم كه منشأ آثار و اثرات پر شمار در موسيقي ايراني بوده است. استاد بيژن كامكار، از ماندگارترين مردان موسيقي در ايران است كه همواره نام نيكش بر سر زبان ها بوده است و خواهد بود. قطعاً ديگر همگان مي داند كه او بود كه ساز دف را وارد گروه هاي موسيقي كرد و به همگان معرفي نمود و ما در حد توان و بضاعت خود، از اين مرد مهربان و استاد بزرگ موسيقي تجليل خواهيم كرد، هر چند تلاش هاي او در راه معرفي موسيقي ايران و به خصوص ساز دف از حد توان تجليل ما خارج است. همچنين در اين شب از دكتر مسيح افقه تقدیر خواهيم كردم كه همگان با تحقيقات و پژوهش هاي هنري و هنر او آشنايند. ايشان افتخار ما هستند و مفتخريم به اين كه در شهر و ديارمان حضور فرهيخته اي همچون دكتر افقه را شاهد هستيم و به نشانه سپاس از زحمات شان در راه توسعه هنر موسيقي و پژوهش هاي پر شمارشان از ايشان تقدير مي كنيم و البته مفتخريم به اين كه ميزبان جمع ديگري از اساتيد و هنرمندان از جمله استادان كيوان ساكت و مسعود حبيبي هستيم و در خدمت شما هنردوستان شيرازي هم. در همين جا از همكاري و همراهي حوزه هنري فارس و شخص رييس محترم آن، جناب آقاي پرورش و جناب مرادي، مسؤول امور مالي و اداري سينماي حوزه و ديگر دوستان همراه نيز تشكر مي كنم.

        بعد از سخنان زارعي، در بخش نخست، مراسم تقدير از دكتر مسيح افقه، از هنرمندان و پژوهشگران سرشناس استان فارس در رشته موسيقي برگزار شد. ابتدا صديقي نسب، يكي از شاگردان وي به تك نوازي سنتور پرداخت و سپس با پخش كليپي از زندگي هنري و علمي او، كيوان ساكت در مورد شخصيت علمي و هنري اين پژوهشگر موسيقي و ويژگي هاي شخصيتي و هنري استاد بيژن كامكار پرداخت. سپس، دكتر مسيح افقه با تشويق حضار به پشت تريبون رفت و گفت: از برگزاري اين برنامه و برگزاركنندگان آن بسيار تشكر مي كنم. بنده خود را لايق اين تقدير نمي دانم، اما چون برنامه ريزي قبلي شده بود، ديگر راهي براي گريز از اجراي اين برنامه نداشتم و به دليل زحمات دوستان، اكنون در خدمت شما هستم. موسيقي با تمام مخاطراتي كه از نظر جامعه شناختي دارد، وقتي به حوزه دانشگاه مي رسد، داستان متفاوتي پيدا مي كند كه طي آن، با سطح توقعات بيشتري از دانشجويان رشته موسيقي نسبت به هنرجويان خصوصي برخورد مي كنيم كه به هر حال چون زمان مي گذارند، بايستي علاوه بر موارد ديگر، بحث اشتغال آنان هم به طور جدي مطرح باشد. وي در بخش ديگري از پدر و مادر خود كه شرايط تحصيل موسيقي را براي او فراهم كرده اند، ياد كرد و همچنين از استاد فرامرز پايور به عنوان جدي ترين معلم خود ياد كرد و روش آموزشي و رفتاري او را ستود.

        بخش دوم برنامه به مراسم تجليل از استاد و هنرمند برجسته و پيشكسوت و پايه گذار حضور سازهاي دف و رباب در گروه هاي موسيقي ايران و عضو گروه كامكار، بيژن كامكار اختصاص داشت. اين بخش با پخش كليپي از زندگي شخصي و هنري وي و اجراي تصنيف "چهره به چهره" گروه شيدا كه سال 1356 در حافظيه شيراز برگزار شده بود و در واقع نخستين حضور ساز دف در گروه هاي موسيقي به حساب مي آيد، اختصاص داشت. سپس گروه دف نوازان خروش به سرپرستي هادي صالح نيا به روي صحنه آمد و به هنرنمايي پرداخت. شعرخواني رباعي سراي به نام شيراز، ايرج زبردست قسمت بعدي برنامه بود كه رباعي هاي خود را تقديم به استاد كامكار نمود. مسعود حبيبي سخنران بعدي مراسم در صحبت هاي خود گفت: بيژن كامكار كسي است كه در موسيقي اين سرزمين ما تأثير گذاشته است. خيلي ها آمدند و آثار به سزايي ارايه دادند، اما تأثير شخص بيژن كامكار بر موسيقي مملكت آن گونه است كه با مقايسه با 25-30 سال قبل، مي فهميم كه چه اتفاقي به خاطر وجود اين مرد در استفاده از ساز دف در موسيقي افتاده است. بنده 10 سال در آموزشگاه كامكارها بوده ام، در كنار اتاقي كه اين مرد درس مي داده است. مي خواهم بگويم كه بيژن كامكار با شرف ترين معلم موسيقي است كه ديده ام . همه ما چه مستقيم و چه غير مستقيم مديون ايشان هستيم. اگر هر كسي قدر خود را بداند، ارزش ها جا به جا نخواهد شد و ما هم قدر اين استاد فرزانه را بايد بيش از پيش بدانيم. بايد بگويم كه بيژن كامكار فعاليت هنريش فقط در عرصه ساز دف نبوده است، بلكه خواننده بسيار خوبي هم هست. آثار ايشان فراموش نشدني است. ساز رباب هم مهجور بود كه ايشان آن را زنده كرد. بنده با تمام وجودم مي گويم كه جناب بيژن كامكار، بنده عاشق شما هستم.(اين بخش از سخنان مسعود حبيبي، با تشويق بسيار زياد حضار همراه بود.) من خدا را شكر مي كنم كه الان اين استاد عزيز،‌ سالم و سرحال در اين جلسه حضور دارند و سايه شان بر سر موسيقي مستدام است و اميدوارم مستدام هم بماند. با اجراي گروه دچار به سرپرستي مصطفي سوهاني،‌ فيلم اجراي تصنيف چهره به چهره در سال 1380 با صداي استاد بيژن كامكار و دف نوازي ايشان همراه با گروه كامكارها در تهران پخش شد و مخاطبان به استقبال مراسم تجليل از استاد كامكار و تقدير از دكتر افقه رفتند. هر چند استاد يگانه دف ايران با كسالت در مراسم حضور داشت، اما به دليل تشويق و اشتياق حضار در پايان برنامه به اجراي بداهه موسيقي با كيوان ساكت پرداخت و به جمع حاضر شور و شوق صد چندان داد. در اين لحظه، مدير مؤسسه رهاورد پارسيان با رفتن روي سن، گفت كه به نمايندگي از مردم شيراز، بر دستان توانمند استاد، بوسه مي زنم و با بوسه بر دستان بيژن كامكار، بيان كرد كه استاد عزيز! خاك پاي شما هستيم و خواهيم بود.

    شايان ذكر است استاد بيژن كامكار در نشست رسانه اي خود در شيراز قبل از اين مراسم گفت: هنر، لطافت و ابعاد متفاوت مادي و معنوي دارد که اگر حمايت، استقبال و توجه مردم را به همراه نداشته باشد، نمي توان آن را متبلور ساخت و به ادامه کار دلگرم بود. در کشور اساتيد ارزشمندي در  موسيقي داريم كه بر غناي آن افزوده اند كه بايد تجربيات آنها به نسل هاي فعلي و آينده جهت ماندگاري و حفظ ميراث موسيقي انتقال يابد. کامکار با اشاره به قطعه کجاييد اي شهيدان خدايي، بيان كرد: در زمان جنگ مفهوم شهيد و شهادت را در قالب اين سرود ابراز کرديم که بسيار مورد توجه واقع شد و هنوز پس از سال ها، شنيدن اين اثر خاطره انگيز است. کامکار گفت: موسيقي فضاي مطلوبي را براي همه ايجاد مي کند، اما گاهي برخي کم لطفي ها و عدم حمايت ها، فعالان اين بخش را دچار رخوت مي کند که نبايد به اين موارد توجه کرد. او ادامه داد: مردم دنيا به موسيقي ايراني علاقه و اشتياق خاصي دارند که باعث جذب و استقبال آنها ازاين نوع موسيقي مي شود.
وي افزود: براي نخستين بار ساز دف را به شيراز آوردم که هم چنان ساز مورد علاقه ام است.

متن تجليل نامه استاد بيژن كامكار

 

(عكس هاي برنامه به زودي حضورتان تقديم مي شود.)


 

محبوبيت، حلقه گمشده خوانندگان جوان

              
       نمي دانم زمانه تغيير زيادي كرده است يا اين كه شرايط اجتماعي ما مسير ديگري را دنبال مي كند و يا اين كه كار خوبي در حوزه موسيقي ساخته نمي شود و يا اصلاً اين خوانندگان جوان هستند كه خوب نمي خوانند! واقعاً نمي دانم، اما براي همه ما مشخص است كه متأسفانه اين خوانندگان جوان، با هر ميزان تسلط بر كار خود هم كه اجرا نمايند و هر قطعه اي كه بخوانند، از ميزان محبوبيت قابل توجهي برخوردار نبستند. حال آن كه مروري بر كارنامه موسيقي ايران نشان مي دهد كه اكثر خوانندگان پيشكسوت ما در هر سبك و سياقي در دوران جواني خود از بالاترين ميزان محبوبيت برخوردار بودند كه تأثير مثبتي بر كيفي تر شدن اجراهاي شان داشته است. شجريان، ناظري، افتخاري، بنان، گلپا، ايرج، مرضيه، هايده، گوگوش، كورش يغمايي و ... نمونه هاي متنوعي از خوانندگان با تفكر و انديشه و سبك هاي متفاوتي هستند كه محبوبيت شان از همان دوران جواني روند صعودي را آغاز و طي نمود كه البته شايد برخي قدر خود را آن گونه كه بايد ندانستند و برخي هم به بهتر شدن كارشان فكر كردند. حتي برخي از آهنگسازان مثل مرحوم مشكاتيان و صبا و خالقي و تجويدي هم از اين قاعده مستثني نبودند و چه عجيب كه به جاي يك خواننده، اين بار آهنگسازان جوان به درجه اي از محبوبيت عام رسيده بودند كه نام شان بر سر زبان ها بود. اما باز هم مي گويم كه واقعاً نمي دانم كه چه شده است كه برخلاف نقاط ديگر جهان، محبوبيت، حلقه گمشده امروزين خوانندگان جوان در ايران است. البته موسيقي سنتي در اين زمينه يك گام از موسيقي پاپ هم عقب تر است؛ چرا كه خوانندگان جوان پاپ در بين علاقمندان پاپ، هر چند گذرا و ميرا، كم علاقمند ندارند، اما خوانندگان جوان سنتي از كمترين ميزان محبوبيت در بين علاقمندان اين نوع موسيقي بهره مي برند. در واقع علاقمندان موسيقي سنتي به طور صرف بر مبناي علاقمندي به اين شكل موسيقي، آثار آنان را مي خرند و گوش مي كنند و نه بر مبناي علاقمندي به شخص و محبوبيت آنان. بدون شك محبوبيت براي يك هنرمند متشخص وظيفه دان با اخلاق و با جنبه، يكي از درهاي پيشرفت به حساب مي آيد. 

       متأسفانه بارزترين نكته در آواز جوانان نام آشناي خواننده در اين روزها و سال ها، توجه بيش از اندازه به نكاتي است كه باعث مي شود ذات هنر و خلوص نيت در آن خيلي دخيل نباشد و هنر ارايه شده به مخاطب، آن قدر  فاقد يا داراي كمترين ميزان جذابيت هاي عاطفي، احساسي و معنوي باشد كه نتواند بر روح و روان وي هيچ تأثيري بگذارد، حال آن كه كيست كه بعد از شنيدن بيت "بگذار تا مقابل روي تو بگذريم ... دزديده در شمايل خوب تو بنگريم" شجريان و "يك شب آتش در نيستاني فتاد" ناظري و "بوي جوي موليان آيد همي" بنان، روح و جانش به سمت بالا سوق داده نشود. آهنگسازي يك طرف، اما اين خواننده جوان از چه گوهري در وجود و صداي خود بهره برده است كه جان كلامش، مصداق "از دل و جان، شرف صحبت جانان غرض است..." شده است؟

       واقعاً اگر نگاه منصفانه اي به دور و بر خود بياندازيم، به خوبي متوجه مي شويم به همان ميزان كه در مباحث علمي، از موسيقي غرب عقب افتاده ايم، حتي از لحاظ احساسي هم در مسير خود،‌ با بن بست روبرو شده ايم. مي بينيم كه يك گروه موسيقي صد نفره آلماني در شب كريسمس، چگونه مخاطبش را با برخي از خوانندگان جوان به وجد مي آورد و شور و حال وصف ناپذيري را به وي منتقل مي سازد،‌ گو اين كه تمام دل و جانش را تقديم مخاطب خود مي نمايد! اما انگار در و تخته مان در اينجا خيلي جور نيست يا بهتر است كه بگويم خودمان تمايل نداريم كه جورشان كنيم! وقتي اين اتفاق نيافتد و خواننده هم دلش را فداي تكنيك و تقليد و سر و صدا و گرد و خاك آني كند، ديگر از موسيقي و آواز دل مدار چيري نمي ماند كه محبوبيتي هم به وجود بياورد!


موسیقی در آینه حوادث و اتفاقات اجتماعی

اشاره: مدت ها است که این وبلاگ - نواهای ایرانی - از روزهای خوب خودش فاصله گرفته است و همان طور که می بینید هر ۵ ماه یک بار به روز می شود! در واقع به سال بگویم بهتر است! البته سعی می کنم از این به بعد با تحرک و پویایی بیشتری در خدمت تان باشم. شاید گرفتاری های زندگی مجال اندیشیدن برای نوشتن را کمتر فراهم می کند، اما مسأله اینجا است که گفتنی ها را بارها گفته و نوشتنی ها را هم نوشته ایم و من نمی دانم که دیگر از چه باید نوشت و گفت! موسیقی مسیرش مشخص است، بقیه هستند که سعی در منحرف کردن این مسیر دارند. مثلاً برای اینان چه بنویسیم که ای دوست عزیز! کاری به کار ما و دل و هنرمان نداشته باشید؟! زهی خیال باطل!!!

مطلب امروز در چند سطر بسیار خلاصه به حضور شما دوستان ارایه می شود. ظاهر مطلب، ساده، اما تعریف پر معنی دارد. شاید با صرف نوشتن در یک وبلاگ، به تمامی جنبه های مفهومی مسأله نتوان پرداخت، اما اشاره جزیی به آن، می تواند به تفکر در موضوع بیشتر کمک کند.

- حادثه تلخ تصادف ما، باعث ریزش باران عنایت الهی و لطف دوستان بر شهر دل غمگین ما بود. خوش باشید که مهربانی تان ما را دل خوش نمود.

***

music-war.jpg image by sageandserenity

ناقوس جنگ ...

      نوای ساز و آواز برای تحریک جنگاوران و انقلابیون و جنبش ها در تاریخ جنگ های ملل و اقوام و انقلاب ها را بارزترین وجه مشترک موسیقی و حوادث بایستی بدانیم. این اصطلاح از همان دوران باقی مانده و در موارد دیگر هم کاربرد مشخصی پیدا کرده است. در مجموع موسیقی بر تحریک هیجانات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی بسیار تأثیرگذار بوده است. در تاریخ سیاسی کشور ایران نیز موسیقی همواره جایگاه با اهمیتی را در اتفاقات موجود برعهده داشته است. شاید در دید نخست این سخن بی معنی جلوه نماید، اما نگاهی به حوادث سال های نخستین انقلاب، تعریف واضح و مبرهنی را از این قضیه می تواند به دست دهد. کانون چاووش، نماد عینی بحث ما است که بار هنری جریان انقلاب را به خوبی به دوش می کشید که هنوز هم با گذشت سال ها، یاد و خاطره آن مجمع با پخش تصانیف ساخته شده در آن، در دل ها زنده مانده است و حتی در همین برهه زمانی هم تأثیر بسیار بر ذهن و اندیشه صاحبان فکر دارد. در مجموع نقش موسیقی در توقف خونریزی ها یا به صدا درآوردن ناقوس انقلاب ها در سطح جهان، بی ارتباط با ذهن شفاف اکثر هنرمندان و همقدمی آنان با مردم و ایجاد یکدلی و اتحاد بارها بر همگان ثابت شده است. با این حال باید دید در اتفاقات تازه در سطح جهان، موسیقی و موسیقیدانان همان نقش بارز تاریخ گذشته را می توانند ایفا نمایند تا هنر نقش خود را به فنّاوری های نوین خواهد داد. شاید مبحث نوینی تحت عنوان "روان شناسی جنگ و انقلاب با کمک موسیقی" به صورت کاملاً تخصصی، راه های تازه ای را برای درک مفهوم این قضیه بر روی علاقمندان بگشاید که البته نیازمند بررسی دقیق و موشکافانه است. بدیهی است نوشتن یک بندی در این باب، فقط و فقط برای یادآوری موضوع و بازگشایی یک پرونده بسته در حوزه موسیقی است.

از ناقوس عزا تا رقص چوبی! ...

      تولد، ازدواج، مرگ؛ زندگی انسان و تولید نسل، چنین چرخه ساده ای دارد. می میرد، برایش ناقوس عزا به صدا درمی آورند. شاید موسیقی در این بخش، محرک ترین محرک ها باشد، به خصوص در مملکت ما که تخصص گریاندن از هر راهی وجود دارد، این مسأله خود را بیشتر نشان می دهد و به اصطلاح با موسیقی - منظور نوحه خوانی نیست. - نمک بیشتری بر زخم داغداران می پاشند! از سوی دیگر در مراسم شادی و به خصوص عروسی ها، موسیقی خاص - و از نوع موسیقی های بی مفهوم امروزی- به تحریک احساسات واقعی مردم بسیار کمک کرده و بر جنبه های خوشی آن بیش از پیش افزوده است. جالب آن که در همین ایران خودمان، هر ناحیه و هر منطقه، چه برای عزا و به خصوص چه برای مراسم شادی، موسیقی مخصوص خودش را دارد. هر چند تداخل فرهنگی بسیار در این سال ها اتفاق افتاده است، اما هنوز هم خلوص فرهنگی در بسیاری از نقاط به ویژه در همین زمینه دیده می شود که در حیطه علم مردم شناسی قابل بحث و بررسی بیشتر است. رقص چوبی خراسان، نمونه و شاهد بحث ما است.

وظیفه موسیقی و هنرمندان ...

    اصولاً وظیفه موسیقی، بیشتر از آن چیزی است که به عنوان تفنن از آن یاد می شود. اگر موسیقی همگام با جریانات زندگی فردی، مسایل اجتماعی و حوادث قومی و ملّی، پیش نرود، در واقع به وظیفه خود خوب عمل نکرده است. هنرمندان موسیقی با شناخت حوادث و جریانات روزمره، بایستی بر مبنای اندیشه و تخصص خود به حل موضوع از طریق هنر اقدام نمایند، والّا بدون توجه به این اصل، موسیقی به خودی خود معنا پیدا نمی کند و در اصل جز وسیله تفریح و سرگرمی، نقش دیگری را ایفا نخواهد کرد. در این زمینه بیش ازاین خواهم نوشت.  

برای استاد پرویز مشکاتیان که نواهای آسمانیش تا ابد در گوشم نجوا می کند: دلش را شکستند، سازش را گذاشت

مدت های مدیدی بود که فرصت نداشتم تا در این وبلاگ قدیمیم چیزی بنویسم. راستش چیزی هم نداشتم که بنویسم و متأسفم که امروز که بعد از 5 ماه مطلبی در اینجا می نگارم، مرثیه ای است برای عزیزی که هر گاه مخاطبش بودم، مهربانیش در برخورد با من جوان، هویدا بود: استاد پرویز مشکاتیان.
---------------------------------------------------------

برای استاد پرویز مشکاتیان که نواهای آسمانیش تا ابد در گوشم نجوا می کند
دلش را شکستند، سازش را گذاشت و رفت...

استاد پرویز مشکاتیان

اشاره: 11سال قبل که راه دانشکده هنر سیستان و بلوچستان را پیش گرفتم، افتخار بر عهده گرفتن سرپرستی کانون موسیقی آن دانشگاه را هم به دست آوردم تا از قبَل آن با دوستان و همکارانم برای مردم محروم، اما خونگرم آن دیار برنامه های شایسته ای را تدارک ببینیم. برگزاری نشست ها و اجراهای موسیقی هنرمندان سرشناس و برجسته نیز از جمله برنامه های مصوب شورای ما بود. دلبستگیم به آثاری که آهنگسازش، کسی جز پرویز مشکاتیان نبود، باعث شد تا نخستین ارتباطم با وی‌ به مناسبت دعوت از او براي اجراي برنامه و نشست موسيقي در آن دانشگاه، از همان سال شکل بگیرد و در سال های بعد هم ادامه پیدا کند. روش برخوردش با من جوان نوخاسته زمینه ای بود تا بارها با او تماس بگیرم، از مشکلات بگویم و صدها بار هم دعوتش کنم تا بلکه در شهر خودم يا محل تحصيلم يا هر جاي ديگري، علاقمندان صدای سازش را از نزدیک بشنوند و  با او از موسیقی بگویند، اما او دلشکسته بود و خسته و انتخاب گوشه عزلت را بهترین داروی دلشکستگیش می دانست. هر بار می گفت: «بگذار اوضاع روبراه تر شود» و من نفهمیدم چرا هیچ گاه این اوضاع روبراه نشد، نه تنها برای او، بلکه برای هیچ هنرمند دیگری در این سرزمین هنر! بارها می خواست برنامه ای تدارک ببیند و جز آن چه که در تالار وزارت کشور دیدیم، دیگر روی هیچ صحنه ای، مضرابش را بر ساز دل انگیزش ننواخت. اصولاً عادت کرده ایم به این که وقتی هنرمندی از دنیا می رود، باور کنیم که دل شکسته رفته است و کسی قدر او را ندانسته است! راستش نمی دانم چه بگویم از رفتنش. فقط می گویم: او دلشکسته، سازش را گذاشت و رفت و من امروز غمگین نشنیدن ساز اویم که نواهای آسمانیش تا ابد در گوشم نجوا می کند. یادش جاوید و روحش شاد باد.

***

نمی دانم از نسیم دل انگیز کوچه باغ های نیشابور بگویم
یا مرگ تلخ بهت آور تو را باور کنم ...
نمی دانم از مضراب های خداییت مثال بزنم
یا مهر یادبود تو را بر پیشانی ام حک کنم...
باورکردنی نیست لقب "شادروان" برای تو
چه کسی گفته است برای "مشکاتیان" فاتحه بخوانید؟
آنان که دلت را شکستند
یا آنان که با نوا و بیدادت گریستند؟
آوای خوش آهنگت از یاد رفتنی نیست
و آیین خوش نوازی ات در دل ماندنی است
حالا اشک هایمان را با سازت قرین می کنیم
و دلدادگی مان را با یادت عجین
درود بر تو که عاشقانه می نواختی
درود بر تو که مستانه و عارفانه می سرودی
درود بر تو ای هنرمند...!

      نمی خواستم به این زودی از مرگ عزیزی بنویسم که سال های زندگیم با شنیدن آثار او گذشته است؛ یعنی اصلاً نمی خواستم باور کنم که باید در رثای او چیزی بنویسم. وقتی پیام کوتاه من به دوستانم رسید، یکی یکی که با من تماس می گرفتند، با ناباوری می پرسیدند راست می گویی و بغض و دیگر هیچ. اعتقاد راسخ دارم که مرگ استاد پرویز مشکاتیان فقط برای "آوا" و "آیین" (فرزندان وی) سخت نیست، بلکه برای همه کسانی درک آن دشوار است که نخستین شب مرگ او را با آه و حسرت تا صبح بیدار ماندند، چون مشکاتیان با ساز و نوایش، روح عشق و حماسه را در رگ و جانان آنان دمیده بود.


      سادگی، وقار، احساس و مهارت، یعنی آن چه خوبان همه دارند، ساز و آهنگ های مشکاتیان یک جا داشت. البته عادت داریم که تا عزیزی از دست برود، صدای روضه خوانی خود را در وصف "چه بود و چه کرد"های او، به عرش اعلی برسانیم، اما به خوبی می دانم و می دانید که مشکاتیان از آن دسته هنرمندانی است که داستانش با بقیه فرق دارد. همین که با خبر شنیدن فوت او، همه مان بغض کردیم و اشک مان جاری شد و بهت سراسر وجودمان را فرا گرفت، کافی است تا حدیث مفصلی را از این مجمل بتوانیم بخوانیم. چیزی که تحت عنوان تصویرسازی در موسیقی زیاد از آن یاد می شود، واقعیت عینی و همیشگی آثار مشکاتیان بوده است. در عین حال این واقعیت را نمی توان از یاد برد که همگون ترین احساس و تصویرسازی و فن را در آثار مشترک او با شجریان می توان دید. راستش بارها از آهنگسازی های او متحیّر شده ام که مثلاً مشکاتیان در آن ساعت و زمان در چه اندیشه ای بوده و چه حالتی داشته که چنین اثری را تحویل من و شما داده است! زنجیره احساس و تکنیک و تلفیق آن دو در آثار مشکاتیان به خوبی مشهود و واضح است. کیست که این حقیقت را بتواند منکر شود؟ باور کنید هر چقدر تلاش می کنم به گونه ای مطلبم را پیش ببرم که در زمینه اغراق و بزرگ نمایی در آن پیش نیاید، نمی شود، چون با تمام وجود احساس می کنم که عین حقیقت و واقعیت را دارم می نویسم و هدفم از نگاشتن این مطلب، نه بزرگ نمایی و سوء استفاده از احساس این روزهای علاقمندان به استاد مشکاتیان است، بلکه آن چه را که از آثار وی درک کرده ام، دارم می نویسم. البته پیش از این هم در مطلبی او را "اسطوره آهنگسازی در موسیقی ایران" خوانده بودم و البته او در آن زمان در قيد حيات بود! بگذریم.


      ... و او، پرویز مشکاتیان، امروز دیگر در بین ما نیست، بی آن که یادش رفته باشد که قول داده بود اگر تقدیر اجازه دهد، در جوار آرامگاه حضرت حافظ بعد از سه دهه، سازی بنوازد و به گفتگوی متقابل شور و عشق با مخاطبانش بپردازد. اما انگار او آن قدر در رفتنش از پیش ما عجله داشت که به این قولش نتواند وفا کند! باشد استاد، تو به وعده ات وفا نکردی، اما ما همیشه یاد تو را در دل خواهیم داشت تا ابد. 

 

موسیقی رپ ایرانی: هدیه ای از احمق ها به ساده لوح ها!

     البته ما ایرانی ها فکر می کنیم که هنر، فقط نزد ایرانیان است که نیک می دانیم زمان این حرف ها قرن ها است که گذشته است تا آن حد که مرحوم فردوسی هم شاید از گفتن آن پشیمان باشد! چون زیاد از حد متعصبیم و تعصب مان سر به فلک می زند، می گوییم تنها موسیقی ایرانی است که احساس دارد! معتقدیم فقط موسیقی سنتی خودمان خوب است و دیگر هیچ! در هر صورت تمام این داستان ها از جنس همان گزینه ی متعصبانه ی "هنر نزد ایرانیان است و بس" می باشد، ولاغیر.    

موسیقی دان های رپ ایرانی!

     ... و البته برای آن گروهی که خود را باخته است، توضیح دادن در مورد این که هر موسیقی ارزش گوش دادن ندارد، بی فایده است. قرار هم نیست سطح فکر و اندیشه و تمایل و علاقه ی همگان یکسان باشد و از همه این توقع را داشته باشیم که ایده آل و والا بیاندیشند، فقط تار و سه تار گوش بدهند و برای شجریان و ناظری و بنان به به و چه چه بگویند! در عین حال صرف تار و سه تار و شجریان گوش دادن نشان اندیشه ی عالی داشتن محسوب نمی شود، با این وجود آنان که شجریان را گوش می دهند و خوب هم گوش می دهند، همان هایی هستند که موسیقی مطلوب غرب را هم گوش می کنند و لذت می برند، پاپ خوب هم گوش می دهند و لذت می برند، موسیقی سیاهان را هم و ... و بالعکس کسانی که موسیقی اصیل ایرانی از نوع خوبش را تحقیر می کنند و به موسیقی لس آنجلسی و موسیقی دسته چندم شهوت انگیز و بی غایت منفی روی می آورند، به سبب پوشاندن حقارت خودشان از نفهمیدن ادبیات ژرف ایرانی، بدین طریق با آن برخورد می کنند و البته موسیقی خوب غرب و موسیقی های خوب از نوع پاپ را هم نمی توانند تحمل کنند. طبیعی است که افراد زیادی بدین سمت و سو کشیده شوند، چرا که همان گونه که اشاره شد، قرار نیست همگان سطح فکرشان خیلی بالا باشد و ساده لوح نباشند که اگر این گونه بود، جهان، همیشه بر مدار وفاق و اندیشه می گذشت، به خصوص مملکت ما!

     ... و البته موسیقی رپ که این روزها، جوانان ما را به دام خود کشانده است، هدیه ای است از تعدادی احمق کوته فکر به تعدادی ساده لوح که فرهنگ و جان و روح خود را فدای بی بند و باری و ساده اندیشی کرده اند. آن چه بدیهی است این مسأله می باشد که در عروسی و تولد نمی شود ردیف میرزا عبدالله و مرغ سحر برای مدعووین گذاشت و به شان گفت: حالا برخیزید و برقصید! عروسی و تولد و شادی هم موسیقی خود را می خواهد که البته آن نوع موسیقی را هم نشناخته ایم. اما هر طور هم که باشد، آخر این موسیقی پاپ ایرانی ها به درد رقص هم نمی خورد! دلقک بازی خشونت وار که رقص نیست، هست؟! واقعاً این حرکاتی که حتی به درد سیرک هم نمی خورد، اسمش رقص است که ما نمی دانیم؟ اصلاً این موسیقی رپ که چهارتا جوان خودباخته مثلاً خواننده اش هستند و آن را به خورد من و شما می دهند، جز خشونت و فلاکت و بی ادبی چه دارد؟ پوچ گرایی و حرف های شهوانی که به طور علنی که به دختر و پسر تقدیم می شود، در این موسیقی رپ بیداد می کند، این است موسیقی اعتراض؟! «یک مشت حرف سخیف بی معنی بی در و پیکر از یک مشت آدم از همین قماش تمام آن چیزی است که در کشور ما به نام موسیقی رپ معروف شده است» و جوان ما هم گوش می کند و به حساب خودش لذت می برد، حال آن که این لذت بردن چیزی است در حد لذتی که یک معتاد از مصرف کراک و هروئئین و ماری جوانا می برد!

سیاهان آمریکا و موسیقی رپ

    البته باید بدانید که اصل و اساس موسیقی رپ (RAP یا HIP HOP) از غرب آفریقا آمده است و بعد از دلتای می سی سی پی در ایالات متحده سر درآورد و سیاهان آمریکا در آن منطقه، این نوع موسیقی را گسترش دادند. هدف از این نوع موسیقی، بیان مشکلات و اعتراض با زبان عامیانه بود. حال شما بگویید هدف از موسیقی رپی که مو تیغی های ایرانی های اجرا می کنند، جز شهوت رانی و اجرای عملیات محیر العقول ژانگولر چیست! اعتراض به مشکلات یا اعتراض به وجود خود؟!   

  *مطلب محمد جواد صحافی در همین زمینه در وبلاگ گریزی بر موسیقی اصیل ایرانی: http://www.mjsahafi.blogfa.com 

آغاز ثبت نام نخستین دوره ی آزمون خوانندگی و صداشناسی در شیراز

       مؤسسه ی فرهنگی، هنری رهاورد پارسیان شیراز نخستین دوره ی آزمون خوانندگی و صداشناسی را در شیراز برگزار می نماید. داوران بخش عملی استادان فتح علی زاده، روزی طلب و صلاحی هستند. علاقمندان به ثبت نام با ارسال مشخصات و سوابق خود به آدرس الکترونیکی rahavarde.parsian@gmail.com یا تماس با شماره تلفن ۷۳۲۷۲۴۵ - ۰۷۱۱ می توانند نسبت به ثبت نام اقدام نمایند. ثبت نام شرایط خاصی را شامل نمی شود و همه ی علاقمندان در هر گروه سنی و با هر شرایطی می توانند نسبت به ثبت نام اقدام نمایند. 

بیچاره آواز که همچنان درجا می زند!

در سال 87 هم کسی شجریان نشد!  

کارگاه آواز استاد شجریان

     کم نیستند علاقمندان موسیقی ایرانی که آواز خواندن را دوست دارند، آن هم از نوع شجریانی شدیدش را! مسأله ی تقلید از شجریان هم دیگر آن قدر کلیشه ای و تکراری شده است که حوصله ی تکرار مجدد آن را نداشته باشیم. در میان آنهایی هم که در این دو سه سال، دیگر نام شان برای مخاطبان آشناتر از آشنا شده است، این معضل حل که نشده است، هیچ، بلکه بدتر هم شده است! در واقع تکرار شجریان هم که اتفاق می افتد، به بدترین وجه ممکن به نمایش در می آید!  پخش اجراهای صحنه ای این گروه از شبکه های برون مرزی و ایرانی و غیر ایرانی محلی برای ابراز وجود منطبق با حرکات و سکنات و فن استاد شجریان شده است! حتی گاهی می بینیم که حرکت دست و دهان خواننده ی جوان با استعداد ما هم مثل ایشان نمود دارد! ای کاش آن استعداد و صدا را جهت دیگری می دادند و به رشد ذهن خود بیشتر می پرداختند. نمی دانم که واقعاً مسیر استاد شدن از همین تقلید صرف می گذرد یا مراحل دیگری هم دارد، اما مشخص است که همه ی ما نسبت به این مسأله آگاهی داریم که شجریان شدن، خیلی هم خوب نیست! اگر قرار باشد شجریان باشیم – یا حتی ناظری و دیگران- آن وقت باید در آوازمان تا می توانیم در جا بزنیم، بدون این که حتی یک گام از شجریان اصلی و استاد بالاتر برویم، بالا رفتن که سهل است، حتی اگر به یک دهم آن چه که او می داند و بر حسب داشته ها و دانش خود قدم برداشته است و برمی دارد، برسیم و معنی آواز اصیل و اصل آواز را درک کرده باشیم، خودش یک رکورد به حساب می آید! بالا بردن دانش در کنار استفاده از خلاقیت نکته ی بسیار مهمی در عرصه ی هنر و به خصوص آواز محسوب می شود. شجریان شدن، هیچ افتخاری برای هیچ کس به حساب نمی آید، بلکه روش و منش اخلاقی و فنّی او را آموختن مهم است. از سوی دیگر خوانندگان جوان ما باید به سمت و سوی حرکت خلاقانه در ساختن آواز گام بردارند، چرا که روش آوازخوانی شجریان زاییده ی ذهن خلاق او است که هنوز هم برای علاقمندان، تازگی دارد، وگرنه هر کس دیگری که بخواهد این سبک آوازی را ادامه دهد، با شکست جدی روبرو خواهد شد که بدیهی است نه تنها به نتیجه ای نخواهد رسید، بلکه محبوبیتی هم به دست نخواهد آورد، آن چنان که می بینیم، دیگر خوانندگان جوان اسم و رسم پیدا کرده ی چند سال اخیر، از میزان محبوبیت قابل ذکری برخوردار نشده اند که این مسأله، از نظر جامعه شناختی و روان شناختی معضل جدی به حساب می آید. – البته می توانیم تا حدی همایون شجریان را جدا از این قضیه بدانیم که البته بدیهی است او هم هنوز خیلی تا رسیدن به این هدف جا دارد.-  منظور نگارنده آن است که محبوب نبودن هنرمند یک رشته و در واقع نبود ستاره  ی واقعی در یک رشته ی هنری، از میزان علاقمندان و مخاطب آن دسته می تواند بکاهد و البته از سوی دیگر وجود ستاره های کاذب هنری هم به رشد اذهان سطحی گرا می تواند کمک شایانی بنماید! حافظ، حافظ شد که ماند، والا اگر قرار بود به تنه ی سعدی بزند، به گرد او هم نمی رسید! عطار هم سبک و سیاق خود را داشت، مولوی هم و اینها ماندگار شدند، وگرنه مقلدان اینها را فقط افراد خاص می شناسند و البته شعرهایشان هم خیلی به درد بحث و بررسی نمی خورد. شاملو، نیما یوشیج، سهراب و ... پایور، مشکاتیان و ... کامکار (اردشیر)، فرج پوری و ... به هر حال انهایی که در تقلید نماندند و مسیر خاص خود را انتخاب کردند، ماندگار ماندند و خواهند ماند، اما بدبختانه در آواز این گونه نیست. کلاً نمی توانیم بگوییم که 5 خواننده داریم که مثل هم نمی خوانند! بعد از انقلاب هم که دو تا خواننده ی صاحب سبک بیشتر نداریم و اکثریت بقیه هم که مقلد صرف و بی چون و چرای یکی از آنان هستند که نامش محمدرضا شجریان است و این یعنی بدبختی آواز، یعنی بیچارگی و یعنی درماندگی! در شعر آن همه آدم داشتیم که دیدگاه و کلمات شان متفاوت بود، در سینما، در نقاشی، حتی در ساز، واقعاً چرا در آواز این گونه نیست؟ چرا سبک و سیاق آوازخوانی مسیر خود را عوض نمی کند و مدام درجا می زند؟  در سال ۸۷ نیز حتی آنهایی هم که می خواستند به شجریان برسند،  به همایون هم نرسیدند، امیدواریم سال ۸۸ سال پر خیر و برکتی از این حیث باشد! و البته کارگاه های آواز استاد، محلی برای پرورش خلاقیت ها باشد، نه تولید مقلدان دیگر! راستش بنده که در این مورد به نتیجه ای نرسیدم، اگر شما رسیدید، من را هم خبر کنید!

بهار دیگر و باز هم به انتظار بهار موسیقی...

یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الا احسن الحال

نوروز 1388 مبارک باد.

درود بر شما دوستان مهربان!
     سال دیگری آمد و بهار دیگری. یک سال دیگر بر اندوخته های تجربی و ذهنی و احساسی ما افزوده شد. خیلی ها پای به این عرصه ی گیتی نهادند و خیلی ها هم از همه ی ماها خداحافظی کردند و بار سفر بربستند. در عرصه ی موسیقی هم کم و بیش اتفاقاتی افتاد که بیش از آن چه که به مسؤولان و تلاش آنان در این زمینه بازگردد - که اصولاً حداقل در زمینه ی موسیقی انتظار نداریم تلاش اتفاق بیافتد!-
به علاقمندی مردم و حضور هنرمندان برمی گشت. هنر این مملکت مظلوم تر از آن چیزی است که با بهار، اتفاق فرخنده ای را در آن شاهد باشیم! در کل هنر در بی هنری است و هر چه بیشتر، بهتر! هر چند در سالی که گذشت، همه ی وبلاگ های موسیقی که می شناختیم، کم فعال تر از قبل بودند - گویی دیگر خسته شده اند!- به هر حال در این عرصه هم اتفاق خوبی چون برگزاری دومین نشست پایگاه های مجازی موسیقی افتاد که البته توفیق حضور در کنار دوستان و بهره مندی از تجارب انان برای بنده و خیلی های دیگر میسر نشد که امیدواریم در سومین نشست، این اتفاق به طرز گسترده تر و مؤثرتری اتفاق بیافتد و اصلاً به یک امر نهادینه شده، تبدیل گردد. همین که چهار نفر اهل دل و اهل هنر در این اوضاع بی هنری گرد هم آیند و درد دل کنند و نتایج تجارب شان را برای یکدیگر بازگو کنند، خودش یک نمره ی مثبت برای حوزه ی موسیقی است که راه نوینی را در زمینه ی یاد شده جهت تبادل اندیشه ها به روی علاقمندان می گشاید. امید می رود که سال نو، سال رفع تعصب و تحجرها و استقبال از حضور و ظهور هنرهای ارزشی و اصیل ایرانی و بازگشت تام و تمام آنها به خصوص موسیقی به دامان جامعه باشد؛ یعنی به یاری خدا امیدواریم که بهار دیگری از عمر ما با بهار موسیقی توأم باشد. بخش هایی از یک شعر نوروزی از شیخ اجل، سعدی تقدیم به شما باد:

برآمد باد صبح و بوی نوروز  
به کام دوستان و بخت پیروز 

مبارک بادت این سال و همه سال   
همایون بادت این روز و همه روز 

چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست   
حسد گو دشمنان را دیده بردوز  

بهاری خرمست ای گل کجایی   
که بینی بلبلان را ناله و سوز  

جهان بی ما بسی بودست و باشد  
برادر جز نکونامی میندوز

نکویی کن که دولت بینی از بخت   
مبر فرمان بدگوی بدآموز

 

"خجسته باد بهار طبیعت و آغاز سال ۱۳۸۸

بر شما مهربانان

 و

تمام دلسوختگان و علاقمندان هنر ایرانی."

----------------------------------------------------

* نوای وبلاگ: دعای تحویل سال نو با صدای استاد محمدرضا شجریان (نوروز سال ۱۳۷۲، سیمای جمهوری اسلامی ایران)

"به منظور شنیدن کمی منتظر بمانید."

 

سالنامه جاوادانه های ایران

 

سالنامه جاوادانه های ایران

جلد سالنامه جاودانه های ایران


به کوشش:
امین هندیانی

قطع:
پالتویی

تعداد شمارگان:
3000 نسخه

موضوع:
روزشمار درگذشت و تولد ادیبان، هنرمندان و دانشمندان ایرانی (مشتمل بر معاصرین یا درگذشتگان)

گوشه ای از اطلاعات سالنامه:
دهم فروردین: میلاد استاد علی اکبر صنعتی ـ پیکرتراش و مجسمه ساز. غروب استاد فریدون آدمیت ـ تاریخ نویس سیاسی و مشهور به پدر تاریخ نگاری نوین ایران
دوم اردیبهشت: میلاد دکتر فضل الله اکبری ـ پدر علم حسابداری ایران. میلاد دکتر مهدی بهزاد ـ پدر علم گراف ایران و ریاضیدان. میلاد دکتر قیصر امین پور ـ شاعر و ادیب.
بیست و چهارم شهریور: غروب فروغی بسطامی ـ شاعر. غروب استاد حسین لرزاده ـ معماری سنتی اسلامی.
یکم مهر: میلاد استاد محمدرضا شجریان، استاد برجسته آواز
بیست و پنجم مهر: میلاد استاد محمدرضا درویشی ـ موسیقیدان و ساز شناس.
پانزدهم آبان: میلاد استاد علی تجویدی ـ موسیقیدان و نوازنده ویولن. غروب پروفسور محمدرضا پرورش ـ متخصص برجسته پاتالوژی.
یازدهم آذر: غروب میرزا کوچک خان جنگلی ـ آزادیخواه و مبارز ملی.
شانزدهم آذر: میلاد استاد هوشنگ ظریف ـ موسیقیدان و نوازنده تار. غروب استاد جواد معروفی ـ موسیقیدان و نوازنده پیانو.
بیستم آذر: غروب شیخ ابوالحسن خرقانی ـ عارف و شاعر. غروب استاد ابوالحسن صدیقی ـ بنیانگذار مجسمه سازی کلاسیک در ایران.
یازدهم دی: میلاد پروفسور فضل الله رضا ـ از بنیانگذاران نظریه اطلاعات و مخابرات در جهان. غروب استاد حسن خواجه شیرانی ـ قلمزن.
اول بهمن: غروب عارف قزوینی ـ شاعر و موسیقیدان. غروب دکتر محمد قریب ـ بنیانگذار پزشکی کودکان در ایران. غروب حاج قربان سلیمانی ـ استاد دوتار نوازی (موسیقی خراسانی).
یبست و نهم بهمن: میلاد استاد شهرام ناظری، استاد برجسته آواز
بیست و ششم اسفند: میلاد دکتر بهمن مهری ـ ریاضیدان. میلاد دکتر فیروز نادری ـ  استاد برجسته الکترونیک و از مدیران ارشد ناسا

توضیحات تهیه کننده:
        سالنامه جاودانه های ایران نتیجه نزدیک به دو سال تحقیق و پیگیری پیرامون تاریخ میلاد شخصیتهای برجسته علمی فرهنگی و هنری ایران زمین هست. نام شخصیتهایی شاخص از ایران قدیم در کنار بزرگان امروز ایران زینت بخش این مجموعه هست که تنوع این رشته های مختلف علمی هنری را به بیش از هفتاد حوزه می رساند. برای مثال نام بزرگانی از دنیای فیزیک ـ زیست شناسی ـ باستان شناسی ـ خوشنویسی ـ ادبیات داستانی ـ نقاشی ـ فیلمسازی ... تا اساتید فراموش شده صنایع دستی که هنر ایرانی را در جهان بلند آوازه کرده اند همه در این سالنامه گردآوری شده است. البته هدف این نبوده که از هر رشته ای الزاما نام بزرگی برده شود بلکه هدف این بوده که نام بزرگی از رشته های مختلف از قلم نیافتد که با این رویکرد هست که در بعضی از زمینه ها نام چندین نفر ذکر شده است.

شرح طرح جلد:
        طرح جلد بر اساس داشته های فرهنگی ایران طراحی شده است. تصوریری از تخت جمشید که محلی با شکوه برای گرامی داشتن نوروز باستانی بوده و از طرفی نشانگر تمدن و فرهنگ ایران زمین هست که در کنار گارد جاویدان استفاده شده که همخوانی با نام و هدف سالنامه دارد. همچنین تصویری از بنای تاریخی سی و سه پل اصفهان که در دوره صفویه بنیان گذاشته شده است که در این دوران نیز ایران شکوه و بزرگی خاصی پیدا کرده بود. کلمه جاودانه های ایران نیز که از دل این فرهنگ بیرون آمده و مایه سرافرازی ایرانیان گشته اند به عنوان نتیجه این تمدن با ارزش جهانی در بین این بناها جای گرفته اند.

- وبلاگ سالنامه:

http://salnamehjavdanehiran.blogfa.com

- فروش آنلاین:

http://www.persianbook.net 

تلفن: ۷۷۵۱۴۴۶۲- ۷۷۵۱۴۴۶۳ / 021

- مراکز پخش در تهران:

1 - کتابفروشی فردوسی: پل تجریش ابتدای خیابان آیت الله ملکی (سعدآباد) جنب مسجد گیاهی. تلفن ۲۲۷۱۰۶۴۳

2- کتابفروشی دارینوش: خیابان دکتر شریعتی پایین تر از سینما فرهنگ. تلفن ۲۲۰۰۶۰۰ و ۲۲۰۰۴۰۰

3- نشر چشمه: بلوار کریمخان زند نبش خیابان میرزای شیرازی شماره ۱۶۱ ـ تلفن ۸۸۹۰۷۷۶۶

4- کتابفروشی یساولی: بلوار کریمخان زند روبروی داروخانه آبان شماره ۸۰. تلفن  ۸۸۳۰۰۴۱۵

5- شهر کتاب نیاوران: خیابان شهید باهنر (نیاوران) تلفن ۲۲۸۳۲۸۰۱

6- کتابفروشی: خیابان بخارست بین کوچه دوازدهم و چهاردهم شماره ۲۷ تلفن ۸۸۷۳۳۴۵۹

7- کتابفروشی امیرکبیر ۲: خیابان انقلاب روبروی در اصلی دانشگاه تهران نبش خیابان فخررازی تلفن ۶۶۴۰۰۷۵۷

8- لوازم تحریری محاسب: میدان انقلاب خیابان اردیبهشت روبروی بازارچه کتاب تلفن ۶۶۴۰۵۸۵۵

9- پخش کتاب آبان: خیابان انقلاب خیابان فخررازی کوچه فاتحی داریان شماره ۵۱ (مجتمع ناشران) طبقه همکف تلفن ۶۶۹۵۵۰۱۲

10- کتابفروشی بیدگل: خیابان انقلاب روبروی در اصلی دانشگاه تهران بین فرودرین و فخررازی تلفن ۶۶۹۶۳۶۱۷

- مرکز اطلاع سانی در شیراز:

تلفن: 7327245 / 0711

- مراکز پخش عمده در شیراز:

(1) چاپ دیجیتال نگاره - بازار انقلاب

آقای عرفان منش - تلفن: 2294472 / 0711

(2) محصولات فرهنگی نوا - بازار انقلاب

آقای گرامی - تلفن: 2296565 / 0711

 

کدام موسیقی؟ کدام تولید؟

* خبر:

خبرگزاری مهر / مدیر نشر هرمس: تولیدات موسیقی کاهش یافته است.
 
اطلاعات و آمار درستی به شکل مکتوب مبنی بر فروش آثار موسیقایی وجود ندارد اما طبق آمار شفاهی که از طریق مراکز پخش فروشگاهها می شنویم میزان تولیدات امسال نسبت به سالهای گذشته حدود 40 درصد افت داشته است. رامین صدیقی مدیر نشر موسیقی "هرمس" ضمن بیان این مطلب در خصوص وضعیت نشرآثار موسیقی گفت :نشر آثار موسیقی به صورت مکتوب و شنیداری و عرضه آن تنها بخشی از بازار مبادلات رسمی این هنر در ایران است که به شکل محدود وجود دارد. وی در ادامه به دلایل افت کمی و کیفی تولیدات آثار موسیقی اشاره کرد و گفت : تولیدات موسیقی در ایران براساس بازارعرضه و تقاضا پیش نمی رود یعنی به این صورت نیست که فرضا اگر متقاضی برای انتشار یک آلبوم زیاد شود ناشر برهمان اساس تولیدات خود را افزایش دهد، چراکه موانع اداری و اقتصادی برای ناشر آنقدر زیاد است که حتی اگر تقاضای ناشر را بداند توان برآورده کردن نیاز آن را ندارد؛ به همین دلیل تقاضا برای موسیقی کم نشده بلکه آمار عرضه از سوی ناشران پایین آمده است. مدیر نشر موسیقی "هرمس" در دامه کپی های اینترنتی مکتوب و شندیداری آثار موسیقی را عاملی برای لطمه وارد کردن به ناشر عنوان کرد و گفت : مبادله غیررسمی هنر موسیقی تنها مختص به ایران نیست بلکه در همه جای دنیا این معضل وجود دارد اما نکته قابل توجه در سایر کشورهای دنیا به کارگیری امکاناتی برای مبارزه با پدیده کپی های غیر مجاز است به این معنا که سیاست گذاران فرهنگی با فراهم کردن امکان برگزاری کنسرت در گونه های مختلف برای حمایت از صاحبان اثر راهی برای مقابله با این پدیده به وجود آورده اند واگر گروهی بخواهد کنسرتی برای 50 نفر بگذارد این امکان را دارد و درعین حال اگر بخواهد همین کنسرت را در سالن سه هزار نفری و یا بیشتر برگزار کند با مانعی مواجه نمی شود. وی در پایان با اشاره به اینکه در سایر نقاط دنیا عرصه های دیگر برای سرمایه گذاری و عرضه محصولات موسیقایی از جمله برگزاری کنسرت و...وجود دارد گفت : متاسفانه در ایران تولید آثار موسیقایی به هرشکل ازجمله برگزاری کنسرت با موانع دست و پاگیر بسیاری مواجه می شود که عملا رغبتی برای سرمایه گذاری باقی نمی گذارد. 

 ***

* دیدگاه نواهای ایرانی:

     یکی دو روز قبل یک نوار خریدم با عنوان ... اثر یکی از آهنگسازان جوان با صدای یکی از شاگردان استاد شجریان. هر چند خیلی ها دل و جان اجرای موسیقی و ارایه ی اثر هنری را در این وانفسا ندارند، اما ای کاش آن دسته هم که تلاش می کنند تا به این بازار بی رمق جانی ببخشند، قدری با اندیشه تر و صبورتر قدم برمی داشتند. ساخت قطعات و تصنیف های دم دستی و آواز خواندن با همان سبک و سیاق عهد حجر و البته با مقداری زور زدن در این راه، بیشتر از آن چه که به درد موسیقی ما بخورد، به آسیب دیدن آن کمک می کند! اگر در سال یک اثر موسیقی ایده آل با پشتوانه ی فکری کافی به بازار بیاید، ارزش آن به مراتب بیشتر از آن است که ۱۰۰ اثر "باری به هر جهتی" به سمع علاقمندان برسد! -البته نیک می دانم و می دانید که این روزها، تنها چیزی که به درد نمی خورد،همین ارزشگذاری ها است!-متأسفانه نوک پیکان این دیدگاه و نظر بیشتر متوجه بزرگان موسیقی ما است که حداقل از آنان انتظار می رود که با آن پس زمینه ی تجربه و درجه ی پیشکسوتی، سراغ ملودی های دست چندم و تاریخ مصرف گذشته نروند. واقعاً در حال حاضر از کدام موسیقی و کدام تولید کیفی می توان گفت که انتظار داشته باشیم تولید این آثار کاهش هم نیابد؟! آثار موسیقی سنتی مان، بدتر از غیر دستگاهی آن و نوع دوم هم بدتر از سنتی! در موسیقی غیر دستگاهی که هیچ، اما بگردید ببینید در موسیقی دستگاهی یا سنتی ایران، در این ۱۰ سال چند کار برجسته و به دردخور ارایه شده است که آنها را فهرست کنیم! به نظر شما از تعداد انگشتان یک دست فراتر می رود؟ البته کنار گود نشستن و حرف زدن راحت است، اما کار کردن و ارایه ی آثار مناسب برای آنان که مویی در این عرصه سپید کرده اند یا موسیقیدانان با تجربه، آسان تر از "لنگش کن" گفتن است! شاید هم دنیا، فنّاوری، رایانه، سیستم های صوتی جدید، فکرهای مدرن اما بی انگیزه و بی پشتوانه این چنین مسیر بی سرانجام را برای این موسیقی ترسیم نموده است.