چنین که می گذری تلخ... (راستی از حاج، زنبور عسل چه خبر؟!)
چنین که می گذری تلخ
...راستی از حاج، زنبور عسل چه خبر؟
!

اشاره:
یک ماه بیشتر است که دست ظاهری ام برای نوشتن آمادگی نداشت، اما دست باطنی ام تا بدان جا که می توانست، نوشت و نوشت و نوشت. حقیقت آن که با خودم به این نتیجه رسیدم که به جای نوشتن، عمل کنم که به عمل کار برآید. ساخت آهنگ حاصل این سکوت ظاهری بود تا ببینیم نتیجه چه می شود. به یاری خدا، امیدوارم سال آینده، امکان ارایه ی کشوری آنها فراهم گردد تا از نظر و پیشنهاد و نقد دوستان هم مطلع شوم و آنها را به کار بگیرم. حقیقت آن که به دلیل کنسرت احتماللی محمدرضا لطفی در شیراز، اجرای هفتم و هشتم دی ماه خودم را با جمعی از دوستان به نام گروه "آوای مهر" به تعویق انداختم تا در سال آینده، امکان ارایه ی بهتر و سنجیده تر آثارمان را میسر کرده باشیم.***
چنین که می گذری تلخ بر من، از سر قهر
گمان برم که غم انگیز ماه وسال منی
*به هیچ وجه حال و حوصله غم سرایی و غم نامه نویسی را ندارم! تنها سودش، دودی است که به چشم دل خودمان وارد می شود. اتفاقاً خبرهای حوزه ی موسیقی به نسبت گذشته، بد نبودند، مگر همان حکایت همیشگی زنبور عسل به جای ساز در سیما که فکر می کنم آن هم به دلیل کمبود عسل مقوی برای تقویت عضلانی موسیقیدانان عزیز است که سال ها است لاینحل مانده است! به هر حال تقویت عضله ها به بهتر نواختن کمک شایانی می کند!
فکر کنم همگی تان در سلامتی کامل به سر ببرید. هو؟! این چهارخونه هم آهنگ بدی ندارد. به نظرم تازه است. حداقل به نظرم بیشتر از خود سریال، روی آن فکر شده است! فقط تبلیغ کشور دوست و برادر، افغانستان، زیادی در آن اتفاق می افتاد که آن هم با اعلام نظیر شنبه مبنی بر این که افغانی نیست، حل شد! فقط می ماند اسمش که اگر شنبه اش را بردارید، دیگر نظیر ندارد! حداقل از زنبور عسل به جای ساز که خیلی بهتر است. نیست؟!
گفتم از غم نگوییم ها، ولی انگار غم داریم. همه مان هم داریم. چکارش کنیم؟ بله؟ این غم، همان غم کاذبی است که بعضاً در موسیقی اصیل و سنتی ما هم دیده می شود یا غم حقیقی است. به هر حال ای دنیا! "چنین که می گذری تلخ بر ما از سر قهر"، روزی به هم خواهیم رسید! راستی از حاج، زنبور عسل چه خبر؟! مخلصیم!
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۸۶/۰۹/۳۰ ساعت 8:6 توسط ع. زارعی
|