نیرنگ می کنی؟!

 

اندر حکایت هنرمندان چاپلوس!

 

نیرنگ می کنی؟!

 

 

       هنرمند واقعی، آزادترین فرد روی زمین است، فارغ از هر گونه زد و بند سیاسی و غیره و ذلک. در عین حال همین هنرمند واقعی، همگام با مردم جامعه و در مسیر آنها حرکت می کند، البته نه به لحاظ ذهنی، چرا که بدیهی می نماید ذهن و اندیشه ی هنرمند چند قدم جلوتر از افراد عادی جامعه باشد، چرا که توقع از او همین است. بنابراین وقتی می گوییم هنرمند در مسیر مردم و همگام با آنها، حرکت می کند، منظور این نیست که سطح فکر خود را تنزل می دهد، بلکه با توجه به شرایط اجتماعی، تفکر خود را برای خلق آثار هنری مطابق با اوضاع و احوال روز جامعه، هدایت می کند که این امر، خود به ایجاد آثار بکر و ماندگار کمک خواهد کرد. شعر حافظ، نمونه ی مستند و زنده ی همین بحث ما در حوزه ی ادب فارسی است. 

       با همه ی این اوصاف که گفتیم، اگر هنرمندی یا دقیق تر بگوییم "به اصطلاح هنرمندی" پیدا شود که برای بالا بردن عیار مالی - به احتمال! - دست به اعمال شگفت انگیزی بزند که هر آدم عاقلی، متحیّر بماند که آن بنده ی خدا، از معرفت هنری و آزاد اندیشی و آزادی خواهی بویی برده است یا خیر، آن مسأله دیگر در حیطه ی اندیشه ی سالم جای نمی گیرد که بخواهد بدان فکر کند! از این نمونه افراد کم نبوده اند و باز هم خواهند بود. دستان خود را به نشانه ی نجات از آن چه که در آن گرفتار شده اند، به سوی کسان دیگری دراز می کنند که خود، آنها را بیشتر به گرداب فرو می برد. مجیزگویان فلان مدیر، مداحان فلان رییس، وصف کنندگان فلان معاون و ...، متأسفانه این دسته را برده داران هنری باید انگاشت که در بین افراد ژرف نگر، جایگاه هنری ندارند و رفته رفته، جایگاه خود را هم در بین دیگر اقشار کم سواد و بی سواد و عادی و غیر عادی از دست خواهند داد. - همان طور که برای عزیز وارسته ای در حال اتفاق است! - خدمت این عزیز و بقیه ی عزیزان مشابه عرض می کنیم که "مشک آن است که خود ببوید، نه آن که عطار بگوید". پول تمام می شود، آدمی هم می میرد! خیلی به "به به" و "چه چه" این و آن گوش نکنید که به نفع خودتان است! بچه که نیستید. حدس می زنیم عقل هم باید داشته باشید! تازه معروف هم که هستید - ان شاءا...!- بنابراین بیشتر از این، در چاه نیرنگ فرو نروید. - ببخشید مجبورمان کردید رک بگوییم، دل مان کمی می سوزد! - اینهایی که بارها گفته ایم و باز هم می گوییم، برای خودتان خوب و نتیجه بخش است. به روزهایی بیاندیشید که وضعیت هنری شما بدتر از این شود و ذهن علاقه مندان نسبت به شما، سیاه تر. باشد؟ تکرار نشود!!! از شما بعید است. آخر نیرنگ می کنی؟! برای چه؟ به کدام منظور والا؟ صدها بار گفتیم، اما ذهن خام شما، انگار نمی گذارد خوب فکر کنید. باور کنید به شما علاقه داشته ایم که حالا به حد انفجار رسیده ایم ها! موفق باشید!!!

 

آقای جامعه! هنرمند ما را بی عشق و مادی کرده ای.

 

لطف نمایید این مطلب را خوب بخوانید و بیاندیشید...

آقای جامعه! هنرمند ما را بی عشق و مادی کرده ای.

 

       وقتی اقتصاد، لنگ بزند، هنرمند و غیر هنرمند نمی شناسد، جا و مکان و زمان هم. نظام اقتصادی مبتنی بر اصول و قانون، حتّی پشتوانه ی فکری یک جامعه هم به حساب می آید، چرا که تا زمانی که افراد اجتماع، از آسایش و آرامش مادی برخوردار نباشند، صدمه های روحی ناشی از آن، در تمام ابعاد جامعه گسترش می یابد و هنرمند و غیر هنرمند هم نمی شناسد. گرچه گروه هنرمند، ادیب و متخصص را از لحاظ وضعیت روحی و احساس و حساسیت نسبت به مسایل پیرامونی، چندین و چند گام جلوتر از دیگر اقشار عادی جامعه می توان به حساب آورد، همین حسایت خود باعث ایجاد تزلزلات روحی بیشتر در او می شود، چون او مسایل جامعه را با دقت و موشکافی می نگرد و وقتی با حقایق تلخ روبرو می شود و بی دقتی دیگران را، بنابراین دچار مسایل درونی می شود، حال آن که همین هنرمند و ادیب و متخصص در جای خود، روحیه ی آرام و متین را به دیگر افراد جامعه هم تسری می بخشد. در واقع انرژی خود را تخلیه می کند تا به دیگران انرژی بدهد.

       وقتی کسی در جامعه ای می میرد، می گوییم: "راحت شد!"، باید ببینیم کجای کار آن جامعه می لنگد که مردن یک نفر، به راحت شدن او می انجامد. هرچند مرگ مایه ی آرامش است، اما دلیل نمی شود که افراد، منتظر مردن خود باشند که همین قضیه باعث توسعه ی دلزدگی، ناامیدی، بی انگیزگی و بی هدفی در جامعه است. این یک جای کار جامعه لنگیدن باعث انحراف فکری و نداشتن آسایش روحی و جدا شدن تدریجی از دایره ی معرفت است و باز هم می گوییم هنرمند و غیرهنرمند هم نمی شناسد...

        هنرمند، جدای از جامعه نیست. هنرمند باید زندگی کند. اگر او آرامش نسبی مادی نداشته باشد، به دلیل توانایی نداشتن در رسیدن به اهداف والای هنری اش، دچار آسیب روحی هم می شود. جامعه ی به طور صرف مادی گرای ما، در این سال ها بر سر اخلاق و رفتار هنرمندش، چنان آورده است که کمتر اتفاق می افتد که ببینیم هنرمندی حاضر است به طور مثال در جایی دو کلام حرف بزند، بدون آن که مبلغی نگیرد! واقعیت آن است که زندگی او باید بگذرد. در عین حال هنرمندانی هستند که با پول شان یک شهر را می توانند بچرخانند و باز هم چانه می زنند! معلوم است شرایط حاد و منزجز کننده ی اجتماعی بر سر او هم فشار آورده است و روحیه ی سخاوت را از او دور کرده است. البته می دانیم که پول، بعضی روحیه ها را از آدم هم می گیرد که این مسأله، یک واقعیت تلخ اجتماعی است. یک کارمند شاید از جیب اش برای یک بچه ی یتیم، خرج کند، امّا یک آدم ثروتمند، حتی حاضر نیست فرش خانه اش را نو کند! خدا را شکر که هنرمندان ما، خرج خانه شان می کنند، اما بعضی هاشان - نمی گوییم خیلی های شان!- از یک ریال هم نمی گذرند! چرا؟ چون این جامعه ی نگون بخت، معرفت را از همه گرفته است؛ از من، شما، هنرمند حرفه ای و غیر حرفه ای، دکتر و مهندس و متخصص و همه و همه. آدم را جلوی چشم تو می کشند، نمی توانی کاری انجام دهی یا مثل آب خوردن از کنار مسأله می گذری، چون معرفت وجودی مان به حد صفر رسیده است. - ببخشید جمع می بندم، چون انگار همین جور است! با خودمان که رو در بایستی نداریم. داریم؟! - حاضر نیستیم به آدمی که با زن و فرزندش در بیابان، دچار مشکل شده است، کمک کنیم. به خود می گوییم که نکند این بابا، دزد باشد. قاتل باشد. بیاییم صواب کنیم، کباب شویم!!! حالا هنرمند موسیقی هم می آید با هزار بدبختی کنسرت می دهد، به خودش می گوید: "حالا که این طور است، بلیت ام به جای فلان قیمت، این قیمت نباشد، بدبخت شوم، زندگی ام تباه شود!" وقتی این و آن مدعی، منتتظرند که ببینند فلان برنامه، چقدر درآمد دارد تا یقه ی برگزار کننده ی بیچاره اش را بگیرند، معلوم است ذهن و فکر هنرمند هم به جای پرداختن به اصل هنر، به سمت و سوی فرع قضیه کشیده می شود و وقتی این قضیه، برای سال ها و بارها تکرار شود، رفته رفته او را به آن آدم تبدیل می کند که از او انتظار نداریم. هرچند ماها عادت کرده ایم که هنرمند مورد علاقه مان را موجود مقدس و بی تقصیر و واجد همه ی شرایط بدانیم و بنامیم، به هر حال این آقای جامعه ی دون، نه تنها بقیه را، بلکه هنرمند ما را هم بی عشق و مادی کرده است. امیدواریم که خداوند خودش جامعه و ما را در مسیر صحیح قرار دهد که "خوش تر از دوران عشق، ایام نیست...".