نقد نقش پول و مالیات

در برگزاری کنسرت های موسیقی

        به طور تقریبی باید گفت که اکثر قریب به اتفاق هنرمندان عرصه ی موسیقی با "پدیده ی موسیقی ستیزی رسانه ی ملی" در تضاد واقعی قرار دارند و گردانندگان را در مضان این اتهام قرار می دهند که با موسیقی ملی کشور آن هم در قرن بیست و یکم، با کج سلیقگی و تحجّر و تعصّب برخورد می شود. بی شک این رویه، مضرترین آفت برای رشد و اعتلای فرهنگ موسیقی این مرز و بوم به حساب می آید و برای خیل هنرمندان این عرصه و علاقه مندان آن، مضحک و بی معنی و غیر قابل تحمّل می نماید که در مورد این مسأله بارها و بارها بحث شده است. امّا از سوی دیگر در حالی که در ممالک دیگر، دولت ها برای هنرشان کمک های مالی زیادی را به تهیه کنندگان و مجریان هنری اعطا می نمایند، در کشور ما برای یک ساعت اجرای موسیقی، مالیات و عوارض کلانی را درنظر می گیرند که معلوم نیست بر اساس کدام معیار و موازین و قانون - که بیشتر نوع اش من درآوردی می تواند به حساب بیاید!- گاه این میزان تا حد ۷ تا ۸ میلیون محاسبه می گردد که از تهیه کنندگان برنامه های موسیقی دریافت می شود. با این حساب بحث گسترش موسیقی در نقاط مختلف را منتفی باید فرض کرد و فقط این پایتخت نشینان هستند که از این موهبت آن هم نه چندان راحت می توانند برخوردار شوند.

         این یک طرف بحث و اما بخش دیگر مربوط است به سالن های محل اجرای موسیقی. یک تالار ۹۰۰ نفره برای یک تا ۲ ساعت اجرا از چه میزان مصرف انواع انرژی و فرسودگی برخوردار خواهد شد که مدیران این تالارها از برگزارکنندگان طلب های میلیونی می نمایند؟! معیار اینان چیست؟ بیایند بگویند یک، دو، سه... آقا! شما بر این اساس باید این قدر پول بدهی. ولیکن نه معیاری است، نه قانونی است، نه اصولی است، نه در این زمینه حرف ها و قانون منطقی وجود دارد. پس متوجه می شویم که همه ی اجزای پول گیرنده از بخش موسیقی دست در دست هم، در این زمینه میهن خویش کنند آّباد!!!

         تمام آن چه را که گفته شد به هزینه ی اجرای گروه ها که اتفاقاً آن هم معیار اصولی ندارد. - مثل دیگر بخش ها دیگر. به هر حال زنجیر وار است!- تا جایی که بعضی مواقع این گروه ها دستمزدهایی را طلب می کنند که معلوم نیست از کجا به ذهن شان آمده است! اتفاقاً برگزارکنندگان موسیقی و مردمی هم که می خواهند بلیت بخرند، باید زندگی کنند ان شاا... و زندگی کردن فقط شامل شهرداری و اماکن و این اداره و آن اداره و گروه نمی شود!- وقتی کفگیر اقتصاد به ته دیگ بخورد، آن گاه این اتفاقات البته بدیهی است و باید آن را دربست قبول کرد! این حادثه ها حالت زنجیر متصل به هم پیدا می کنند، البته زنجیری که کارش برعکس است و چیز مفیدی را محکم نمی کند، مگر آن که حلقه ی ناصواب و ناپسندی را دور جریان موسیقی و توسعه ی آن بکشد! ( البته در مورد هنرمندان و گروه ها باید گفت که خیلی آنها را مقصر نمی دانیم، چرا که شرایط جامعه چنین چیزی را ایجاب می کند که امیدواریم راست بگوییم!!!)

         واقعیت آن است که راه ما همگان در این باره و شاید هم باره های دیگر، به ترکستان ختم می شود، چون ما همه به فکر خودمان هستیم و دچار واپس گرایی ذهنی و فکری و رفتاری شده ایم و در اینجا تنها چیزی که دچار لطمه و ضربه می گردد، همین موسیقی بیچاره است و بس.