بعد از سال ها که شجریان و گروه آوا با شکل و شمایل متفاوت تری نسبت به قبل در کنار هم قرار گرفتند، آنانی که آثار سال های قبل این گروه را با صدای شجریان شنیده بودند، توقع اتفاق نوین و منحصر به فردی را از این گروه نداشتند، چرا که وقتی می گوییم به طور مثال قرار است حسین علی زاده با شجریان کار کند، قضیه خیلی فرق دارد نسبت به زمانی که می خواهیم بگوییم به طور مثال گروه آوا این کار را قرار است انجام دهد، چرا که نوع اندیشه و ذهنیت افراد با یکدیگر خیلی متفاوت است. هرچند نوازندگان این گروه، هر کدام به تنهایی در زمره ی زبده ترین نوازندگان و هنرمندان موسیقی مملکت به حساب می آیند، نوع تفکّر خاص حاکم بر آنان در سال های گذشته، نشان می دهد که توانایی همراهی و همکاری با آوازخوانی چون شجریان در مقام یک آهنگساز برای آنان نتیجه ی خوبی به همراه نمی تواند داشته باشد که می بینیم اثر "غوغای عشقبازان" هم از این قاعده، مستثنی نبود. در عین حال خود شجریان هم در این اثر، به لحاظ آهنگسازی به هیچ وجه، موفق نبوده است و سه تصنیف ساخته ی وی، مشکلات ساختاری دارد و حتّی به لحاظ تلفیق شعر و موسیقی، نابه هنجار جلوه می نماید. لزوماً بر روی هر شعری، قرار نیست یک آهنگ گذاشته شود و نامش را هم "تصنیف" گذاشت! بهتر است یک مثال عینی و زنده در این رابطه داشته باشیم. در مصرع دوم تصنیف "باده ی عشق"،  "برید مهر و وفا یار سست پیوندم"، آهنگ به زور بر روی "یار سست پیوندم" خورانده شده است که نشان می دهد این تصنیف در عرض ده دقیقه ساخته شده است! چرا؟ چون وقتی آهنگ بر روی مصرع نخست، قرار داده شده است، نسبت به مصرع دوم توجهی نشان داده نشده است که این نکته درنظر گرفته شود که به لحاظ ادبی، بین "نگار دلبندم" و "یار سست پیوندم" تفاوت ماهیتی وجود دارد. به عنوان مثال از لحاظ وزنی، کلمه ی"نگار" با "یار" با حرف "ر" کسره دار هم ردیف قرار می گیرد؛ یعنی یار و نگار هم وزن نیستند و این کسره ی حرف "ر" هست که ان را هم وزن کلمه ی نگار می کند که به لحاظ تلفیق شعر و موسیقی، بایستی همگونی آهنگین بر این اساس شکل خود را پیدا کند که این اتفاق در اینجا نیافتاده است. حقیقت ماهوی می گوید که این شعر، در نگاه نخست برای ساخت تصنیف مناسب نیست و حالا هم اگر قرار است در این زمینه اتفاقی هم بیافتد، اصلاً چرا به این شکل و شمایل. تصنیف های دیگر این مجموعه هم چندان چنگی به دل نمی زنند، یعنی نه تنها متین و مؤثر و لذت بخش نیستند، بلکه عناصر زیبایی شناختی هم در آنها به هیچ وجه رعایت نشده است. معلوم نیست با چه هدف خاصی، استاد و هنرمند طراز اوّل مملکت که در تمام دنیا، موسیقی آن را با نام او می شناسند، حاضر به خواندن یا ساختن چنین تصانیف پیش پا افتاده و بزمی شده است. بزمی بدان لحاظ که این گونه تصنیف و آهنگ ها، مربوط به مجالس خودمانی است که افراد سازی می زنند و آوازی می خوانند و همه چیز در آن زمان، به صورت بداهه خلق می شود. به خصوص هماهنگ نبودن شعر و موسیقی واقعاً جای تعجب دارد و برای شنونده ی حرفه ای، آزاردهنده است. هر چند تصنیف "ساقیا"، ساخته ی سعید فرج پوری کمی از بار کسل کنندگی کار می کاهد، امّا این تصنیف هم از لحاظ اهنگسازی، خیلی با معنا و مسمی و متفکّرانه جلوه نمی نماید و تنها هم خوانی اعضا و ریتم رقص آور آن است که شنونده ی عام را به تحرک هرچند اندک وا می دارد! 

       همان گونه که در ابتدای بحث آمد، شجریان همان شجریان است. او در این سن هنوز هم می خواند و انتظار بد خواندن از او، انتظار بیهوده ای است، مگر این که خودش بخواهد یا حال و حوصله نداشته باشد! در عین حالی که نمونه ی آوازی سه اثر آخرش (سرود مهر، ساز خاموش و غوغای عشقبازان)، به نوعی تکرار خسته کننده، امّا هوشمندانه ی آوازهای او در آثار قبلی اش بودند، ولیکن باز هم نقطه ی قوت آن به خساب می آید. به نظر می رسد که باز هم نام و جایگاه او بر آهنگسازی و نوازندگی چربید تا بدان حد که خسته کنندگی کار، کسی را به اعتراض و شکوه وادار ننمود. او قرار نبوده بد باشد، او استاد بود مثل همیشه، با همان خصایص و ویژگی ها، هر چه باشد او کار خودش را سال ها است برای موسیقی این مملکت انجام داده است؛ این آهنگ های او و فرج پوری و قطعات و عدم انسجام گروه و آن قطعات بود که مخاطب متفکر و باهوش و آگاه را آزار داد. با واقعیت شروع کردیم و با آن هم تمام کنیم که "واقعیت آن است که کار، راضی کننده که نبود، هیچ، بلکه بسیار سطحی و پیش پا افتاده هم بود؛ یعنی در اصل ضعیف بود مثل هیچ وقت!" 

      در انتها باید بگویم وقتی کاری را نقد شنیداری می کنیم، بایستی بدانیم که هدف، فقط کالبدشکافی جریان های مستتر فرهنگی و اجتماعی و تأثیر آن بر هنر این جامعه است و بس تا که دریابد... راستی در مورد پوستر کنسرت بگویم که ضعیف ترین پوستر کنسرتی بود که تا به حال از اجراهای شجریان دیده بودم!

(عادت نقد منطقی، مثبت و هوشمندانه را بعد از هر اجرای موسیقی، مؤثر و عنصر بلافصل آن بدانیم و به دور از ناواقعیت های متعصبانه بدان بنگریم که امیدوارم این بحث هم در آن گروه قرار بگیرد.)