اصلاً مطلبي ندارم كه بنويسم! هر چه فكر مي كنم نه آهنگ خوبي شنيده ام، نه كار جديدي، نه بلدم براي تيم برق و مقاومت شهيد سپاسي مثل سپاهان آهنگي بسازم؛ تازه اين همه هم مي روم مثل بچه مثبت ها در ورزشگاه - البته در جايگاه خبرنگاران! - بازي هايشان را مي بينم! نه بلدم ۳۰ ثانيه چهچه بزنم، نه اصلاً حالش را دارم ۳۰ ثانيه چهچه بشنوم كه به به، به به هم بكنم!‌ تازه ديگر شجريان هاي "نو نوا" و "نو نوار" هم چاره ي درد ننوشتن و نشنيدنم نيستند! تازه نمي دانم من ته كشيده ام يا آنهايي كه مي سازند و مي خوانند و مي نوازند! نمي دانم واقعاً، شايد هم ظرفيتم تا اطلاع ثانوي به ته ديگ رسيده و علي مانده است و حوضش! هر چه به خودم هم فشار مي آورم كه آرام باشم، نمي توانم. به نظر شما تورم ۲۵ درصدي براي كسي، چه از جنس موسيقي و چه غير آن، فرصت براي آرامش داشتن مي گذارد؟ حال تورم، نه؛ هزار چيز ۲۵ درصدي، بلكه ۱۰۰ درصدي ديگر هست كه باعث شود ته بكشيم. فتيله مان را چه كسي بايد بالا بكشد، نمي دانم. شما اگر مي دانيد، بگوييد! نااميد نيستم، اميد هم ندارم، اما همين قدر مي دانم كه سرگرداني، بد دردي است كه همه مان گرفتارش هستيم، به خصوص در حوزه ي هنر گران سنگ گران قدر والانهاد موسيقي!