بیچاره آواز که همچنان درجا می زند!
در سال 87 هم کسی شجریان نشد!

کم نیستند علاقمندان موسیقی ایرانی که آواز خواندن را دوست دارند، آن هم از نوع شجریانی شدیدش را! مسأله ی تقلید از شجریان هم دیگر آن قدر کلیشه ای و تکراری شده است که حوصله ی تکرار مجدد آن را نداشته باشیم. در میان آنهایی هم که در این دو سه سال، دیگر نام شان برای مخاطبان آشناتر از آشنا شده است، این معضل حل که نشده است، هیچ، بلکه بدتر هم شده است! در واقع تکرار شجریان هم که اتفاق می افتد، به بدترین وجه ممکن به نمایش در می آید! پخش اجراهای صحنه ای این گروه از شبکه های برون مرزی و ایرانی و غیر ایرانی محلی برای ابراز وجود منطبق با حرکات و سکنات و فن استاد شجریان شده است! حتی گاهی می بینیم که حرکت دست و دهان خواننده ی جوان با استعداد ما هم مثل ایشان نمود دارد! ای کاش آن استعداد و صدا را جهت دیگری می دادند و به رشد ذهن خود بیشتر می پرداختند. نمی دانم که واقعاً مسیر استاد شدن از همین تقلید صرف می گذرد یا مراحل دیگری هم دارد، اما مشخص است که همه ی ما نسبت به این مسأله آگاهی داریم که شجریان شدن، خیلی هم خوب نیست! اگر قرار باشد شجریان باشیم – یا حتی ناظری و دیگران- آن وقت باید در آوازمان تا می توانیم در جا بزنیم، بدون این که حتی یک گام از شجریان اصلی و استاد بالاتر برویم، بالا رفتن که سهل است، حتی اگر به یک دهم آن چه که او می داند و بر حسب داشته ها و دانش خود قدم برداشته است و برمی دارد، برسیم و معنی آواز اصیل و اصل آواز را درک کرده باشیم، خودش یک رکورد به حساب می آید! بالا بردن دانش در کنار استفاده از خلاقیت نکته ی بسیار مهمی در عرصه ی هنر و به خصوص آواز محسوب می شود. شجریان شدن، هیچ افتخاری برای هیچ کس به حساب نمی آید، بلکه روش و منش اخلاقی و فنّی او را آموختن مهم است. از سوی دیگر خوانندگان جوان ما باید به سمت و سوی حرکت خلاقانه در ساختن آواز گام بردارند، چرا که روش آوازخوانی شجریان زاییده ی ذهن خلاق او است که هنوز هم برای علاقمندان، تازگی دارد، وگرنه هر کس دیگری که بخواهد این سبک آوازی را ادامه دهد، با شکست جدی روبرو خواهد شد که بدیهی است نه تنها به نتیجه ای نخواهد رسید، بلکه محبوبیتی هم به دست نخواهد آورد، آن چنان که می بینیم، دیگر خوانندگان جوان اسم و رسم پیدا کرده ی چند سال اخیر، از میزان محبوبیت قابل ذکری برخوردار نشده اند که این مسأله، از نظر جامعه شناختی و روان شناختی معضل جدی به حساب می آید. – البته می توانیم تا حدی همایون شجریان را جدا از این قضیه بدانیم که البته بدیهی است او هم هنوز خیلی تا رسیدن به این هدف جا دارد.- منظور نگارنده آن است که محبوب نبودن هنرمند یک رشته و در واقع نبود ستاره ی واقعی در یک رشته ی هنری، از میزان علاقمندان و مخاطب آن دسته می تواند بکاهد و البته از سوی دیگر وجود ستاره های کاذب هنری هم به رشد اذهان سطحی گرا می تواند کمک شایانی بنماید! حافظ، حافظ شد که ماند، والا اگر قرار بود به تنه ی سعدی بزند، به گرد او هم نمی رسید! عطار هم سبک و سیاق خود را داشت، مولوی هم و اینها ماندگار شدند، وگرنه مقلدان اینها را فقط افراد خاص می شناسند و البته شعرهایشان هم خیلی به درد بحث و بررسی نمی خورد. شاملو، نیما یوشیج، سهراب و ... پایور، مشکاتیان و ... کامکار (اردشیر)، فرج پوری و ... به هر حال انهایی که در تقلید نماندند و مسیر خاص خود را انتخاب کردند، ماندگار ماندند و خواهند ماند، اما بدبختانه در آواز این گونه نیست. کلاً نمی توانیم بگوییم که 5 خواننده داریم که مثل هم نمی خوانند! بعد از انقلاب هم که دو تا خواننده ی صاحب سبک بیشتر نداریم و اکثریت بقیه هم که مقلد صرف و بی چون و چرای یکی از آنان هستند که نامش محمدرضا شجریان است و این یعنی بدبختی آواز، یعنی بیچارگی و یعنی درماندگی! در شعر آن همه آدم داشتیم که دیدگاه و کلمات شان متفاوت بود، در سینما، در نقاشی، حتی در ساز، واقعاً چرا در آواز این گونه نیست؟ چرا سبک و سیاق آوازخوانی مسیر خود را عوض نمی کند و مدام درجا می زند؟ در سال ۸۷ نیز حتی آنهایی هم که می خواستند به شجریان برسند، به همایون هم نرسیدند، امیدواریم سال ۸۸ سال پر خیر و برکتی از این حیث باشد! و البته کارگاه های آواز استاد، محلی برای پرورش خلاقیت ها باشد، نه تولید مقلدان دیگر! راستش بنده که در این مورد به نتیجه ای نرسیدم، اگر شما رسیدید، من را هم خبر کنید!