محبوبيت، حلقه گمشده خوانندگان جوان
نمي دانم زمانه تغيير زيادي كرده است يا اين كه شرايط اجتماعي ما مسير ديگري را دنبال مي كند و يا اين كه كار خوبي در حوزه موسيقي ساخته نمي شود و يا اصلاً اين خوانندگان جوان هستند كه خوب نمي خوانند! واقعاً نمي دانم، اما براي همه ما مشخص است كه متأسفانه اين خوانندگان جوان، با هر ميزان تسلط بر كار خود هم كه اجرا نمايند و هر قطعه اي كه بخوانند، از ميزان محبوبيت قابل توجهي برخوردار نبستند. حال آن كه مروري بر كارنامه موسيقي ايران نشان مي دهد كه اكثر خوانندگان پيشكسوت ما در هر سبك و سياقي در دوران جواني خود از بالاترين ميزان محبوبيت برخوردار بودند كه تأثير مثبتي بر كيفي تر شدن اجراهاي شان داشته است. شجريان، ناظري، افتخاري، بنان، گلپا، ايرج، مرضيه، هايده، گوگوش، كورش يغمايي و ... نمونه هاي متنوعي از خوانندگان با تفكر و انديشه و سبك هاي متفاوتي هستند كه محبوبيت شان از همان دوران جواني روند صعودي را آغاز و طي نمود كه البته شايد برخي قدر خود را آن گونه كه بايد ندانستند و برخي هم به بهتر شدن كارشان فكر كردند. حتي برخي از آهنگسازان مثل مرحوم مشكاتيان و صبا و خالقي و تجويدي هم از اين قاعده مستثني نبودند و چه عجيب كه به جاي يك خواننده، اين بار آهنگسازان جوان به درجه اي از محبوبيت عام رسيده بودند كه نام شان بر سر زبان ها بود. اما باز هم مي گويم كه واقعاً نمي دانم كه چه شده است كه برخلاف نقاط ديگر جهان، محبوبيت، حلقه گمشده امروزين خوانندگان جوان در ايران است. البته موسيقي سنتي در اين زمينه يك گام از موسيقي پاپ هم عقب تر است؛ چرا كه خوانندگان جوان پاپ در بين علاقمندان پاپ، هر چند گذرا و ميرا، كم علاقمند ندارند، اما خوانندگان جوان سنتي از كمترين ميزان محبوبيت در بين علاقمندان اين نوع موسيقي بهره مي برند. در واقع علاقمندان موسيقي سنتي به طور صرف بر مبناي علاقمندي به اين شكل موسيقي، آثار آنان را مي خرند و گوش مي كنند و نه بر مبناي علاقمندي به شخص و محبوبيت آنان. بدون شك محبوبيت براي يك هنرمند متشخص وظيفه دان با اخلاق و با جنبه، يكي از درهاي پيشرفت به حساب مي آيد.
متأسفانه بارزترين نكته در آواز جوانان نام آشناي خواننده در اين روزها و سال ها، توجه بيش از اندازه به نكاتي است كه باعث مي شود ذات هنر و خلوص نيت در آن خيلي دخيل نباشد و هنر ارايه شده به مخاطب، آن قدر فاقد يا داراي كمترين ميزان جذابيت هاي عاطفي، احساسي و معنوي باشد كه نتواند بر روح و روان وي هيچ تأثيري بگذارد، حال آن كه كيست كه بعد از شنيدن بيت "بگذار تا مقابل روي تو بگذريم ... دزديده در شمايل خوب تو بنگريم" شجريان و "يك شب آتش در نيستاني فتاد" ناظري و "بوي جوي موليان آيد همي" بنان، روح و جانش به سمت بالا سوق داده نشود. آهنگسازي يك طرف، اما اين خواننده جوان از چه گوهري در وجود و صداي خود بهره برده است كه جان كلامش، مصداق "از دل و جان، شرف صحبت جانان غرض است..." شده است؟
واقعاً اگر نگاه منصفانه اي به دور و بر خود بياندازيم، به خوبي متوجه مي شويم به همان ميزان كه در مباحث علمي، از موسيقي غرب عقب افتاده ايم، حتي از لحاظ احساسي هم در مسير خود، با بن بست روبرو شده ايم. مي بينيم كه يك گروه موسيقي صد نفره آلماني در شب كريسمس، چگونه مخاطبش را با برخي از خوانندگان جوان به وجد مي آورد و شور و حال وصف ناپذيري را به وي منتقل مي سازد، گو اين كه تمام دل و جانش را تقديم مخاطب خود مي نمايد! اما انگار در و تخته مان در اينجا خيلي جور نيست يا بهتر است كه بگويم خودمان تمايل نداريم كه جورشان كنيم! وقتي اين اتفاق نيافتد و خواننده هم دلش را فداي تكنيك و تقليد و سر و صدا و گرد و خاك آني كند، ديگر از موسيقي و آواز دل مدار چيري نمي ماند كه محبوبيتي هم به وجود بياورد!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۲۸ ساعت 1:45 توسط ع. زارعی
|