شاید بپرسید در این اوضاع و مشکلات، آخر افتخاری هم موضوعی است که بخواهی به آن بپردازی! در پاسخ باید بگویم: بله! بنده بعد از یک مدّت طولانی، به صورت تصادفی باز هم به صدای افتخاری گوش دادم. "سرو سیمین" اثر محمد علی کیانی نژاد با صدای او، در زمان خود کار بسیار شایسته، درخور تقدیر و پراحساسی بود. در هر صورت شنیدن دوباره این کار با همه دلزدگیم از افتخاری، باعث شد تا هرچند "نرود میخ آهنین در سنگ"، اما باز هم نام افتخاری را در مطلب دیگری از خودم بیاورم، گو این که در این گیر و دار مشکلات اقتصادی و زمانی که بی هنری از آسمان و زمین می بارد، خیلی حوصله می خواهد که مطلبی را در مورد هنرمندی که هنرش را در مسیر زمان، جا گذاشت و هر روز بیشتر از دیروز به سمت بی هنری پیش رفت، با احتیاط بنویسی!

      افتخاری، نامی است که در این سال ها زیاد بر سر زبان ها بوده است. با این وجود و با هر میزان اشتباه و افتضاح و تقصیری که به لحاظ مسایل هنری و اجتماعی و ... به او نسبت دهیم، باز هم نمی شود توانایی های بالقوه و صدای مخملی و دلنشین او را فراموش کرد. هرچند او به دست خود در گرداب خودساخته ای فرو رفته است که بالطبع برون رفت از آن به راحتی هم امکان پذیر نیست! شکی نیست که توانایی های منحصر به فرد او می توانست از او یک خواننده تمام عیار و ماندگار در تاریخ موسیقی ایران بسازد؛ چه بسا خوانندگانی که حتّی نیمی از توانایی های بالقوّه ی او را ندارند و امروز نامی برای خود دست و پا کرده اند. اما آن چه که هنرمند و هنر او را در یادها جاویدان می سازد، تنها هنرمندی او نیست، بلکه شخصیت برجسته و ارجمند و همگرایی حقیقی او با مردم و اجتماع است که این صفت را در او هویدا می نماید. بنابراین طرفدار "حزب باد" بودن و "سرسری گرفتن هنر" به عمیق ترین آسیب ها به یک هنرمند از دیدگاه عموم می تواند منجر شود؛ یعنی دقیقاً آن چه که افتخاری به آن مبتلا گشته است و مشخص نیست که راه نجاتی برای او هست یا خیر!

      به افتخاری نمی توان خرده گرفت که چرا در دهه ی اخیر، آواز نمی خوانده ای و فقط به تصنیف خوانی پرداخته ای! لزومی ندارد هر کس صدایی دارد و می خواند، حتماً تمام گوشه ها و دستگاه ها را هم بخواند تا چند نفر اهل فن، خوش شان بیاید! یادمان نرود که عمده مردم توان شنیدن آثار آوازی را ندارند و البته حق طبیعی و اولیه شان است که از موسیقی آن گونه که می خواهند لذت ببرند، پس باید کسی باشد که به گونه ای بخواند و بنوازد که این گروه از مردم که تعدادشان هم کم نیست، از آن بهره مند شوند. اگر قرار باشد همه فقط برای چهارنفر دکتر و دانشمند بخوانند که موسیقی، انحصاری می شود! با این اوصاف، اما می توان او را مورد انتقاد شدید قرار داد که چرا به خاطر مسایل مالی، دست رد به سینه هیچ کس نزد و به هر کسی از هر جایی که آمد و گفت که این و آن را بخوان، جواب نه نداد! خودش برود یک بار دیگر با انصاف برخی از کارهایی را که خوانده است، گوش کند. اصلاً به آهنگسازی آنها کاری نداریم، فقط شعرهایشان را مرور کند، به چه نتیجه ای خواهد رسید؟! آیا او یادش رفته بود که چشم خیلی از علاقمندان موسیقی به او است و دوستداران بسیاری دارد که سطح توقع شان از او بالا است؟ آیا او فرق بنگاه دار و هنرمند و جایگاه هر کدام را نمی دانست؟ (بی احترامی به کسی نباشد، بلکه هدف آن است که بگوییم شخصیت هر کسی منطبق با شغل و حرفه او است، نه این که صاحب شغلی خدایی ناکرده بی شخصیت است یا نه،پ؛ یعنی یک هنرمند، نمی تواند برود بنگاه داری کند و شکل و رفتارش با صاحب چنین شغلی، حتماً فرق می کند یا باید فرق کند!)

      امروزه تعداد علاقمندان علیرضا افتخاری به میزان قابل توجهی کاهش یافته است. علاوه بر این او که در هر سال، تعداد ورودی آثار ساخته شده با صدایش به بازار، شاید به 8 و 9 و 10 هم می رسید، مدت ها است دیگر هیچ کاری را ارایه نداده است، چرا که خیلی ها از او بریده اند، حتی کسانی که می خواستند با او از فرش به عرش برسند، اما هم او را به زمین زدند و هم خود دیگر توان سر بلند کردن در مقابل خیل علاقمندان موسیقی را ندارند! ولی می خواهم بگویم وقت گوش دادن به صدای دلنشین افتخاری در سرو سیمین، با خودم می اندیشیدم نمی شود او را از خاک بلند کرد؟ کسی را در این اوضاع، یارای کمک به او هست؟ خودش اصلاً احساس نیاز به کمک و بازگشت به آغوش هنر واقعی، حال از هر سبک و سیاقی را در خودش یافته است و احتیاج به آن را لمس می کند؟ آیا فهمیده که راهش را اشتباه رفته است- بنده فقط به لغزش های مسیر هنریش اشاره دارم، حال آن که مسایل دیگر بیشتر از موارد مربوط به هنر، باعث سُر خوردن او به سمت سراشیبی شده است؛ یعنی همان جزب باد بودن!- یا می خواهد به لجبازی و یکدندگی خود در این راه اشتباه ادامه دهد؟ آیا او به درستی گوهر ذاتی را که خداوند به او ارزانی داشته و او قدرش را ندانسته، شناخته است؟ البته ما ایرانیان نشان داده ایم از هر کسی که ناگهانی خوش مان نیاید، او را با گل، لگدمال می کنیم و از هر کسی هم خوش مان بیاید، او را تا اوج آسمان ها بالا می بریم، چه درست و چه نادرست! خیلی جاها هم با لذّت بخشش آشنایی نداریم، یکی را می زنیم و می کشیم و اجازه بازگشت به او نمی دهیم تا له شود و بمیرد و تمام شود و یکی را هم... بگذریم. اما پرسش نهایی ام این است که واقعاً می شود افتخاری برگردد یا دسته جمعی فکر می کنیم که او دیگر به انتهای خط رسیده و تمام شده است؟!

-----------------------------------------------------------------

* توضیح مختصر:

      دوستان گرامی و خوانندگان این مطلب! نخست آن که لطفاً به صرف خواندن تیتر، اقدام به نوشتن نظر نفرمایید. دوم آن که این مطلب به واسطه علاقه شخصی بنده به صدای آقای افتخاری و اشراف بر توانایی های ذاتی ایشان نگرانی بسیاری از اوضاع و احوال خودساخته ی ایشان است. پس بهتر است به جای دیگاه های صرفاً احساسی، نقد و نظر خود را از سر منطق و آگاهی کامل نسبت به موضوع بیان فرمایید. با آرزوی بازگشت هنرمندانه ی جناب افتخاری به عرصه هنر.