و به خصوص در عرصه هنر، جوانان برازنده و شایسته ای خود را معرّفی کرده اند، امّا با مرور حوادث و اتفاقات هنری و شخصیت های معرّفی شده به دنیای هنر، این نکته به ذهن می آید که چرا در این سال ها چهره ها به سمت تبدیل شدن به نماد و الگو پیش نرفته اند و جز طیف خاصی از اهل هنر – و دراینجا موسیقی- آن هم به صورت کجدار و مریز، طیف بیشتری را به سمت و سوی هنر و خود نتوانسته اند بکشانند؟ گاهی افراد ،خودشان به صورت انفرادی ستاره هستند، امّا درخشندگی این ستاره، وقتی جامعیت و حقّانیت خود را نتواند به اثبات برساند، طبیعی است که اثر تمام عیار خود را نیز از دست خواهد داد. با این حساب هم وقتی هنرمندی از درجه مقبولیت عام و خاص برخوردار نباشد، نمی توان از نظر دور داشت که نادانسته به پیکره هنر ضربه ای وارد کرده است؛ چرا که توسعه هنر نه تنها به واسطه کمک های دولتی و فعالیت نهادهای خصوصی، بلکه از طریق فعالیت های یک هنرمند و مجموعه هنرمندانی است که قابلیت تأثیرگذاری بر افراد جامعه از پیر و جوان و مرد و زن را دارند. حال سخن اینجا است که در سال های اخیر و با حضور نسل جدید هنرمندان حوزه موسیقی، آنان چقدر توانسته اند در مسیر حفظ اصل و ریشه و توسعه و جامعیت این هنر، به قدر توان قدم بردارند؟ 

        ما در طول تاریخ موسیقی چه به لحاظ فنّی و چه از نظر اجتماعی، هنرمندان و موسیقیدانان بسیار تأثیرگذاری داشته ایم. در قدیمی ترین برگ های کتاب تاریخ موسیقی ایران که از باربد و نکیسا یاد می شود و در دوران معاصر هم که افراد تأثیرگذار فنّی و عمومی، آثار نیکی از خود بر جای گذاشته اند. صبا، خالقی، وزیری و پایور و امثال این هنرمندان برجسته، مؤثرترین افراد از نظر توسعه مهارت ها و فنّ موسیقی و ساخت آثار جاویدان مورد نظر همگان بوده اند، این سوتر، حسین علیزاده بدون شک صبای موسیقی بعد از انقلاب ایران می تواند لقب بگیر که تأثیرات  قابل لمسی بر موسیقی ایارن داشته است. برمی گردیم به عقب که کسانی چون تجویدی و خرّم به عام تر شدن موسیقی ایران و ورود آن به بطن و دل خانواده ها و گروه های بیشتری از مردم، کمک شایانی کردند و با گذشت زمان، هنرمند بزرگی چون زنده یاد پرویز مشکاتیان، آثار ماندگاری را به ایرانیان تقدیم کرد. در بحث آواز از بنان که بگذریم که به زعم خیلی ها در واقع انقلاب آوازی ایران به حساب می آید، هنرمندانی چون شجریان و ناظری از محبوبیت عام و خاص برخوردار بوده اند و هستند که این محبوبیت، از درجه جهانی هم برخوردار بوده است. حتّی علیرضا افتخاری هم که خواسته یا ناخواسته در مسیر غیرهنری افتاد و خود را در واقع به سمت قهقهرا کشاند، به واسطه آن آثار دلنشینی که برای او ساختند و او خواند، از محبوبیت قابل توجّی در میان مردم شهر و روستا برخوردار بود. امّا هر چه به سمت سال های اخیر پیش رفته ایم، با وجود ظهور و حضور هنرمندان جوان و شایسته و بسیار توانا در عرصه موسیقی، گویی توان جامعیت بخشی و همگانی پسند بودن آثار به سرعت تحلیل رفته است  و دیگر به این بخش از قضیه کسی نمی اندیشد و همان گونه که گفته شد، جز بخشی از اهالی هنر و موسیقی، اکثریت جامعه از پذیرش هنرمندان نو وآٍثارشان، سرباز می زنند! قطعاً چرا و چگونگیش را بایستی فعالان موسیقی پاسخ دهند و این که آیا اصلاً به ستاره سازی واقعی و حقیقی و ساختن چهره های ملّی و فراملّی در موسیقی نیاز داریم یا خیر. اگر این اتفاق نیافتد، چه موقعیت های احتمالی را برای توسعه بیشتر و مؤثرتر فرهنگ موسیقی از دست خواهیم داد. آیا فقط باید برای اهالی فن و تعریف و تمجید اهالی موسیقی کار ساخت یا لزوم توجه به آحاد جامعه در ساخت آثار هنری نیز بایستی حس شود؟ آیا ساخت آثاری که همه اقشار به آن توجه دهند، به معنی تنزّل سطح موسیقی می تواند در نظر آید یا برعکس، اهل موسیقی با ساخت آثار عام با کیفیت، دیدگاه مردم را در زمینه موسیقی 
می تواند ارتقا بخشد؟ نگاهی به برخی از آثار گذشتگان و اثربخشی آن در درون جامعه، معنی واضح تری را از آن چیزی که گفته شد، تبیین می کند. هنرمندانی که نام بردیم، همگی در جوانی جزو محبوب ترین هنرمندان عصر خود بوده اند و هستند.
آیا پرونده ردیف دانان بسته شده است؟

        در ادامه بحثی که بیان شد، باید یادآوری نمایم که مهم ترین رکن موسیقی ایرانی، یعنی ردیف سازی و آوازی هم بعد از انقلاب و به خصوص در دو دهه اخیر، ناتوان از معرفی هرگونه پدیده تازه ای در این عرصه بوده است که حامل مهلک ترین ضربه به موسیقی کشورمان می تواند باشد. آیا در این سال ها فرد جدیدی خود را به عنوان ردیفدان به من و شما معرفی کرده است؟ آیا ردیفدانان آوازی ما باید به همان استادان بزرگ گذشته همچون نصرالله ناصح پور و دوامی و رضوی سروستانی ختم شوند و دیگر نیازی به ردیف دان از نسل های تازه نداریم؟ پدیده تازه ردیفدان در حوزه موسیقی سازی نمی خواهیم؟ این نکته بسیار مهم است و باید از یاد نبریم که اگر فعالان موسیقی به صرف ارایه فن، از قضیه تربیت ردیفدان به راحتی بگذرند، به حتم مشکلی ایجاد خواهد شد که گریبان نسل های بعد را خواهد گرفت. 
 
        در انتها باید اشاره کرد که به نظر نگارنده، توجّه بیش از اندازه به ماهیت فنّی موسیقی و دوری از واقعیت عینی و درونی هنر، به دوری هنرمندان نسل سوم و چهارم از کلّ جامعه هم منجر شده است. به نظر شما این دوری به انحصاری شدن هنر موسیقی هم خواهد انجامید یا خیر؟ آیا ستاره و محبوب مردم شدن به شرط کیفی بودن آن، نیاز بخش وسیعی از جامعه را به موسیقی های متکّی بر درون و نه صرفاً فنّی را برآورده می سازد یا خیر؟ با این توضیحات، حال فکر می کنید واقعاً این نیاز احساس می شود؟

       آن چه که در دنیای امروز هنوز هم معنی می دهد، این مسأله است که موسیقیدانان جهان از هر قشر و متعلّق به هر سبک و سیاقی هنوز هم محبوبیت خود را در میان عمده مردم جستجو می کنند. از سوی دیگر مگر موسیقی فقط حق مسلّم گروه خاصّی است و بقیه حق شنیدن موسیقی خوب و ماندگار ندارند؟ شک نباید داشت که همین ماندگاری آثار ساخته شده به محبوب شدن هنرمندان موسیقی هم کمک کند. حال باید دید که آیا آثاری که ساخته می شوند، ماندگار نیستند تا در قلب مردم جا باز کنند یا تا محبوب شدن و مورد قبول عام و خاص بودن مسیر دشواری در پیش روی یک هنرمند است؟ آیا یک هنرمند با آثاری که می سازد، به مورد توجه همگان بودن دست می یابد یا این که شبی می خوابد و صبحی بیدار می شود و می بیند که به یک چهره محبوب واقعی تبدیل شده است؟ متأسفانه شرایط فعلی به گونه ای است که حتّی محبوبیت هنرمندان نسل یادشده در بین قشر عالم و اندیشمند و اهل هنر ما هم جامعیت ندارد و از فراز و نشیب بسیاری برخوردار است. بررسی دقیق و روان شناسانه همه این جوانب، شاید به محبوب تر شدن موسیقی مان هم در این اوضاع و احوال کمک شایانی نماید.