حال آن که همین ضعف باعث نشده است که خیل طرفداران از آن گریزان باشند، برعکس امروزه موسیقی دم دستی جایگاه بهتری در میان مردم جامعه دارد! – وقتی می گوییم موسیقی دم دستی، منظور پاپ یا غیر آن نیست، بلکه منظور اندیشه دم دستی هنرمندنماهایی است که آن را عرضه می کنند و تعدادشان هم روزافزون است.- البته شاید عیب قشر فرهیخته باشد که فکر می کنند همه باید به ساز آنان برقصند و مثل آنان فکر کنند، حال آن که جامعه، تفکر و سلیقه گوناگونی دارد که در بحث علاقه به هنر و به خصوص موسیقی و سینما خود را به خوبی نشان می دهد. در عین حال می توان به درستی اعتراف کرد که ای کاش تعداد متفکران و فرهیختگان و ژرف نگران ما بیشتر بود تا هر کسی به نام هنرمند هر چه را که دوست داشت، نتواند به خورد آنان بدهد و آنها هم لذت وافر ببرند!

         بحث اصلی بنده که مربوط به موسیقی آوازی ردیفی و خوانندگان می شود، حاوی نکات تأمل برانگیزی خواهد بود که جای مجادله و مباحثه بسیاری دارد. واضح است که در این بخش موسیقی، آوازخوانان خوش صدای بسیاری داشته ایم و داریم، اما صدای خوب تنها ملاک مناسبی برای خواننده خوب بودن هم نیست! البته صدای خوب برحسب تعاریف و معیارهای بین المللی شاید چندان در جامعه آوازی ما قابل تعمیم نباشد، اما مطلق هم نیست و به طور نسبی تببین و تعریف دارد. بدیهی است هر صدایی در جایگاه خود می تواند به عنوان صدای خوب بیان شود. اما آنچه که مهم است و بایستی به آن توجه شود، لزوم افزایش ظرفیت علم و آگاهی در بین خوانندگان است که با بررسی تاریخی این موضوع به این حقیقت می توان پی برد که متأسفانه به خصوص در یکی دو دهه اخیر (بعد از انقلاب)، تعداد بسیار زیادی از خوانندگان، لزومی به بالابردن توان دانش خود در حوزه موسیقی و ادبیات جز آنچه که از آن به عنوان ردیف یاد می شود، ندیده اند و همین است که تکرار صدا و نوع خواندن مشابه زیاد می شود. مشخص است که آوازخوان جامع شرایط کسی است که ردیف برای او تنها در حد یادگیری حروف الفبای فارسی است. مشخص است که هر کسی الفبا بلد باشد، نمی تواند شاعر خوبی هم باشد! بنابراین هر خواننده ای که ردیف بلد باشد و صدای خوبی هم داشته باشد، هنوز به نیمه راه هم نرسیده است! بگذارید نام نبرم، اما یکی از آهنگسازان پر کار و خوش ذوق می گفت که من با فلان خواننده که سال هااست می خواند، در استودیو این مشکل و آن مشکل را دارم. آن چه که او می گفت، از نظر او مشکل بسیاری دیگر از آوازخوانانی بود که او با آنها کار کرده بود و نشأت گرفته از مطالعه کم و توقف کردن در یک نقطه. شاید یکی از دلایل مهم این ایستایی، با یک نگاه روانشناسانه به عملکرد مخاطبان یک خواننده مربوط شود که یک شبه او را استاد می کند و محبوب قلب ها و چنان به به و چه چهی تحویل او می دهند که باعث می شود او، جایگاه خودش را فراموش کند و یادش برود که هنوز برای تبدیل شدن به یک هنرمند موسیقیدان آوازخوان، مسیر طولانی در پیش دارد. همین نکته کافی است تا او به بیراهه برود و دیگر نیازی به افزایش دانش خود احساس نکند. در واقع مهم ترین تفاوت آواز و آوازخوان دستگاهی در دوران قبل و بعد از انقلاب در همین نکات مهم خلاصه می شود که درگذشته، کسی از آموختن خسته نمی شد، حال یکی کمتر و یکی بیشتر. نباید فراموش کنیم که دانش به بخش های گوناگون هنر تسری پیدا می کند، فرهنگ، ادبیات، شخصیت، مهارت و فن، توجه به اجتماع و ... آن خواننده ای که به نیازهای اجتماعی و خواسته های جامعه توجه نمی کند، ولو با یکی از بهترین جنس صداهای تاریخ آواز ایران، گوشه نشین می شود . دیگر کسی حتّی حال او را هم نمی پرسد، چرا که بدون دانش جلو رفت و بدون آگاهی در مسیر ناصواب قدم زد و آنی شد که نباید می شد و در واقع می توان گفت که حیف و صدا حیف! بنده به عنوان نگارنده این مطلب و یک علاقمند و شاگرد، نمی دانم که واقعاً بایستی نگران آینده آواز ایران بود یا شرایط به خوبی جلو می رود، اما هر چه هست می دانم که مقصر اصلی این مشکلات کسی نیست جز خود خواننده، هرچند متأسفانه مربیان واجد شرایط آواز هم به تعداد انگشتان دستان مان نداریم تا چنین سطح از دانش را به شاگردان خود انتقال دهد. شاید بعد از انقلاب، جامع ترین مدرس آوازی ما، مرحوم رضوی سروستانی بود که علم ردیفی، آگاهی و صبوری مثال زدنیش در این زمینه، ناشاگردترین شاگردها را هم به آموختن ردیف آوازی و ردیف اخلاقی واداشت، هرچند شاید خیلی از آنان هم در میانه راه بنا بر جبر جامعه یا جبر خودی، به ناکجاآباد رفتند! این گونه می شود که برحسب تقصیری که مستقیم متوجه خود خوانندگان ما است، می بینیم در حالی که در دنیای موسیقی آوازی در جهان، اکثر خوانندگان دنیا از درجه دانش و اطلاعات کافی در حوزه کاری خود در هنر برخوردارند، در آواز ایران، تعداد خوانندگان مطلع و دارای دانش و مطالعه، درست به همان اندازه ای است که در ابتدای این مطلب در مورد خوانندگان غیردستگاهی گفتم، یعنی کمتر از انگشتان یک دست!