نقدی بر آلبوم مرغ خوشخوان، اجرای محمدرضا شجریان با گروه شهناز
وقت ایستادن نیست...

وقتی نام بلندآوازه محمدرضا شجریان بر تارک اثری می نشیند، دیگر نوشتن از آن راحت و آسان نیست و از سوی دیگر نگاه های زیادی را به سمت مطلب شما می کشاند! شکی نیست که آثار بسیاری از این هنرمند بزرگ را جز با صفت "شاهکار" نمی توان متصور بود، به خصوص آن دسته را که دهه نخستین بعد از انقلاب ساخته و خوانده و بارها و بارها در همه مطالب و مقالات از آن یاد شده است. از سوی دیگر بدون هیچ تردیدی نقش واضح و مشخص آوازهای شجریان بر آواز ایرانی، سمت و سوی خواندن ها را به جایی کشانده است که از تأثیرگذاری فوق العاده آواز او بر دیگران نشان دارد، به گونه ای که گویی هیچ علاقمند و دوستدار آوازی را مفرّی برای رهایی از روش خواندن او نیست!
در سال های اخیر که همنوایی جوانان زبده گروه شهناز با آوای استاد محمدرضا شجریان، ترکیب جدیدی را از سازهای ایرانی به مخاطب ارایه می دهد، از سوی دیگر با انتقاد گروه های سخت گیر و متعصب موسیقی نسبت به این همراهی انجامیده است. هرچند بسیاری از این نقدها توجیه چندان قابل قبولی هم نمی تواند به دنبال داشته باشد، امّا شاید آثار ساخته و پرداخته شده در همراهی این گروه با این خواننده برجسته، چندان قابل دفاع نباشند. ریتم و محتوای تکراری آثار و اجراها و تصانیفی که نمونه های آن بارها و بارها ساخته و شنیده شده است، آن هم درست در زمانی که حرکت، جوشش، خروش و پویایی در جوامع گوناگون حرف نخست را می زند، انتقاد نخستین هر فرد آشنا به هنر موسیقی است. آنهایی که آواها و آوازهای آسمانی استاد را در آثار ممتاز و نمونه موسیقی ایرانی شنیده اند، دیگر شنیدن چنین آثاری برایشان سخت و غیر قابل تحمّل است. البته هر هنرمندی در آثاری که ارایه می دهد، فراز و نشیب می تواند داشته باشد و این قضیه، شاید حق طبیعی و بدیهی او باشد، ولی خب یادمان نرود ما از شجریانی می گوییم که به راستی حافظ جاودانه موسیقی آوازی ایرانی است.
آلبوم "مرغ خوشخوان" استاد شجریان با گروه شهناز و سرپرستی مجید درخشانی که ماحصل کنسرت سال 87 آنها در تالار وزارت کشور است که بالاخره با هزار مصیبت مجوز نشر گرفت (!)، به هیچ وجه مشخصه های یک اثر با معیارهای روز آن هم با همراهی نام چنین هنرمندی را ندارد. ریتم بسیار کند و طاقت فرسای قطعات با کلام و بی کلام آن که از حوصله وفادارترین های موسیقی هم خارج است به اضافه ملودی های بسیار تکراری و خسته کننده، مرغ خوشخوان را به یکی از معمولی ترین آثار تبدیل کرده است. البته ریتم کند، دلیلی بر ضعیف بودن هیچ اثری نیست، چرا که تنها از یک تفکر کودکانه و سطح پایین چنین برمی آید که ریتم کند را ناشنیدنی جلوه می نماید. برای چنین کسانی همان موسیقی روحوضی و لوس آنجلسی کافی است. اما یادمان نرود که همانگونه که یادآور شدم، امروزه حتّی خیلی از فعالان و هنرمندان عرصه موسیقی هم حوصله شنیدن ریتم های بسیار کندتر از کند و تکراری و بارها شنیده شده و ملال آور را ندارند، چه رسد به این که بخواهیم چهار نفر دیگر را هم با آن جذب موسیقی ایرانی کنیم. باز هم می گویم بحث بنده در اینجا فقط ریتم کند نیست، بلکه محتوای کار هم نه چندان دلپذیر خود را عرضه می کند. هرچند شنیدن آوای دلنشین استاد در هر زمانی بر دل و جان شنونده اثر می کند، اما نمی توان ضعف این اثر را از نظر محتوایی نادیده گرفت. دنیای امروز مجال ایستادن به کسی نمی دهد و زندگی بر محور ثانیه ها می چرخد. بدیهی است موسیقی و موسیقیدان امروزی به یقین باید عنصر زمان و احساس و گوناگونی را با هم در نظر بگیرد تا در دل ها اثر نماید، وگرنه اساس کندی و تکرار مکرّرات در دنیای امروز پاسخگوی نیازهای علاقمندان به موسیقی نخواهد بود، چرا که از عمر چنین آثاری سال ها است که گذشته است. به خصوص که هجمه بی حد و حصر موسیقی های دم دستی و روزافزون، موسیقی اصیل و سنتی ما را که جز با تلاش های یکی دو نفر، چندان هم رو به جلو حرکت نمی کند، مدام به عقب می راند. توسعه متوازن اندیشه های ناب و تازه هنری و تقاضاهای اجتماعی، حرکت پر شتاب تر از گذشته، اما مطلوب و مناسبی را می طلبد که جز با آن، هرگز هنر ایرانی درجه های ترقی را به آسانی و صرفاً با تکیه بر نام ها طی نخواهد کرد. در هر صورت این نقد، تنها نقد یک اثر به صورت کلّی و برحسب نکات شنیداری و قطعات ساخته شده آن است، وگرنه کیست که از جایگاه والای استاد شجریان در موسیقی ایران بی خبر باشد و کیست که با نوای آسمانی او، حتی برای یک بار هم که شده، قطره اشکی نریخته باشد؟